جمشيد در منشور اساطير: فرخ لطيف نژاد
چکیده
اسطوره ، داستان تاريخ مقدس آفرينش است و با زباني نمادين از آغاز شكل گيري فرهنگ و تمدن در جوامع انساني حكايت مي كند . از طرفي اسطوره نوعي جهان بيني براي درك فلسفه هستي است و امكان ارتباط بشر اوليه را با عالم بالا فراهم مي كند .روش هاي اسطوره سازي با نمونه برداري از روايات كهن ، ادغام عناصر اساطيري و استفاده از عناصر اقوام همجوار يا دگرگوني بنيادي اسطوره صورت مي گيرد .
شخصيت جمشيد در گذر زمان هم چون نام او درخشان است و از پس منشور اساطيرهرگاه جلوة خاصي مي يابد . در اساطیر هندی ، اسطوره آفرینش و مرگ، محسوب می شود و مقا می همسان با خدای « وارونه » دارد. در گاهان ، اسطوره شهریاری و پهلوا نی است و در اوستای جدید, با نجات بشر از سرمای مهر کوشان اسطوره تجدید حیات می شود.
دردوران اسلامي ، با الهام ازاساطيرسه گانه قديم ، جشن آييني نوروز به جمشيد منسوب مي گردد . وي بنيان گذار معماري ، پزشكي و نساجي و مؤسس جامعه مدني معرفي مي شود .
حكيم ابوالقاسم فردوسي نيز علاوه بر بهره گيري ازمنابع قديم ، نظري مشابه با دانشمندان دورة اسلامي دارد .
کلید واژه: اسطوره، جمشید، ودا، گاهان، اوستا، شاهنامه.
مقدمه
اغلب به نظر مي رسد كه جامعه ، تعريف روشني از اساطير در ذهن ندارد و عموماً آن را افسانه هاي تخيلي مي پندارد . حال آنكه بين افسانه و اسطوره ، مرزي مشخص وجود دارد . بدين ترتيب كه اسطوره ، داستاني از آغاز آفرينش است كه به بيان ماهيت جهان مي پردازد و از بنيان گذاري آداب و طبقات اجتماعي و شكل گيري مناسك مذهبي سخن مي گويد تا در قالب يك سلسله داستانهاي مرتبط ، تاريخ انسانهاي اوليه را بيان كند . درواقع اسطوره ها ، اديان منسوخ شده اند كه ارتباط بشر اوليه را با عالم بالا برقرار مي كنند .از ديدگاهي ديگر با توجه به نقش اول داستان (protagonist) نيز مي توان اسطوره را تعريف كرد .اگر قهرمان داستان ، انسان باشد افسانه نام دارد و اگر موجودي متا فيزيكي هم چون خدايان باشد ، اسطوره است . اما اگر اين موجود فرابشري خارج از نظام اساطيري باشد ، داستان در محدوده فولكلور جاي مي گيرد مانند داستانهاي مربوط به جن و پريان . (Abrams,M.H ,2005/p.178)
اسطوره (myth )
برخلاف تصور عامه ،اسطوره قصه يا افسانه نيست بلكه تاريخ مقدسي در قالب قصه است كه حكايت ازراز آفرينش مي كند.
به عبارت ديگر هر داستاني كه به گونه اي ديني وآييني باشد ونشانه هايي از جهان بيني راز آميز انسان هاي نخستين رادربر داشته باشد اسطوره ناميده مي شود.
افسانه هايي كه يادواره اي از آن سوي هزاره هاست اما آن قدر از دنيا ي امروزمافاصله گرفته است كه آن هاراخيالي وغير واقعي مي پنداريم . شايد امروز نتوانيم وجود نيروهاي ما فوق طبيعي رادر داستان ها توجيه كنيم اما نوعي باور رابه حضور موجودات مقدس درذهن خود شكل مي دهيم پس قصه ها نيز نوعي باور هاي ذهني رادر زمينه ي آفرينش موجودات مقدس ومينوي تقويت مي كند. بنابراين اسطوره هميشه متضمن روايت يك «خلقت » است يعني مي گويد:
«چگونه چيزي پديدآمده ،موجودشده و هستي خودراآغاز كرده است» ( الياده، 1362/14)
«ميت، افسانه نيست، بلكه تاريخ است، تاريخ واقعي ونه تاريخ دروغين. داستان واقعي كه به علت محتواي خود حكايت ازوقايع حقيقي مي كند؛يعني آغاز وقايع بزرگ ازلي كه مبدأ زندگي امروزي است وبراساس آن ساخت فعلي جامعه نظام يافته است.........» (شايگان ،1381/105 )
پس اسطوره ، باور هاي انسان است درباره اين كه چگونه هستي شكل گرفته وچرا انسان به وجود آمده است ودرحقيقت اين باور براي اين است كه ارتباط خويش رابه نوعي باعالم بالا برقرار كند.
اسطوره علاوه برتوجيه هستي ،نيازهاي معنوي انسان راكه هميشه از ناشناخته ها ، هراس داشته است برطرف مي كند وتكيه گاه امني رابراي ارتباط وي با جهان هستي ايجاد مي كند.اسطوره به عنوان تصويري نمادين ازپديده هاي طبيعت به زباني محسوس وقابل رؤيت ، افكارمردمان نخستين را درباره ي هستي بيان مي كند.» (هيلنز ،1373/9)
«اسطوره،درگسترده ترين معناي آن ،گونه اي جهان بيني باستاني است .آنچه اسطوره رامي سازد،يافته هاودستاوردهاي انسان ديرينه است. درجهان بيني اسطوره اي ،آدمي كوشيده است تابه پرسش هاي بنيادين خويش درباره ي جهان وانسان پاسخي درخور بدهدوبه ياري آن هارازهاي هستي رابگشايد وباز نمايد.» ( كزازي ، 1372/6 )
پنج نظريه مهم در تعريف اسطوره
به طور كلي اساطير به سه موضوع اشاره دارند: طبيعت ،انسان گرفتاردرجامعه ،خدايان مورد پرستش براين اساس ،اسطوره شناسان سه ديدگاه فوق رادر تعاريف اسطوره درنظر گرفته اند:
1- نظريه ماكس مولر: همه اسطوره ها،طبيعي است وبه پديده هاي جوي وكيهان شناختي مربوط مي شود. در دورانی که زبان برای بیان مفاهیم مجرد توانایی نداشت از این پدیده ها، خدایانی ساخته شد و بعدها در اثر جابه جایی فرهنگها، اسطوره هایی از آن ها به وجود آمد. (مختاری، 1369/ 22)
2- نظريه اندرولانك: تمام اساطير يك ،«علت »يا « توضيح» ويا چيزي در دنياي واقعي راتبيين مي كند. بااندكي مسامحه مي توان اين نظر يه رابا اصطلاح «علت شناختي[1] »به كار برد.
3- نظريه مالينوفسكي : وي معتقد بود كه اساطير رابايد منشور هايي براي رسوم وعادات پرستش و نهادها يا اعتقادات ومراسم ومناسك دانست.
4- نظريه ميرچا الياده : اسطوره ،بيانگر سرگذشتي قدسي ومينوي است كه در زمان شگفت « هدايت همه چيز » رخ داده است. در نتیجه هدف تمام اساطیر، بازگشت به مبدأ مینوی هستی است. ( رک : همان/23)
5- مهمترين وپردوام ترين نظريه ، تمام اساطير رابا آيين ها وشعاير درارتباط مي داند. اين نظريه كه اساس استنباط «شاخه زرين» فريزر قرار گرفته ،ازدوره «رابرتسون اسميت» آغاز شده وتا دوره «رادكليف براون» كه نظريه انسان شناختي كاركرد گرايي را گسترش داده ،ادامه يافته است و حتي «ادموندليچ» گفته است اسطوره برآيين ها وشعائر1 دلالت دارد و آيينها وشعاير براسطوره اين دو يكي وعين هم هستند. ( رک : همان/ 23- 24)
در حوزه نظريات مبتني برذهن وروان آدمي ،نيز مكتبهايي شكل گرفته كه همگي از نظريه «ناخودآگاه» فرويد، نشأت گرفته اند . اما آراي او ديگر يك تجريه تاريخي به حساب مي آيد وي اسطوره رادر رديف خواب ورؤيا تعبير مي كرد ومعتقد بود كه اساطير ،بازمانده خاطرات وتوهمات وآرزوهاي وازدة ملتهاودر حكم رؤياهاي متمادي انسان در دوران جواني اوست . آدابی بدوی که بعدها ممنوع و سرکوب شد و به صورت آرزوهای ناگفتنی در ناخودآگاه باقی ماند.
اسطوره در حقيقت رؤيايي جمعي است و آيين نمادي آن مانند آيين نمادي رؤياست كه اساساً جنسي است.
1-rituals
يونگ اساطير راكشف وشهود هايي «ناخودآگاه » مي انگاشت که حاصل درگیری مدام بشر با صور مثالی1 است. و «لوي استرس» که عقايد ساخت گرايانه وانسان شناختي نوي داشت، اسطوره رابر مبناي ذهن و روان آدمي ،ارزيابي می كنند. زیرا از دیدا و جامعه و اسطوره، فرآوردۀ ذهن انسان در یک ساخت مشترک است. (رک: همان/ 25- 26)
در ميان انبوه اسطوره شناسان هنوز عده اي معتقد ند كه اسطوره به هرحال نوعي داستان وروايت است كه شكل ابتدايي بيان وارتباط رادر جامعه سنتي نشان مي دهد. ( همان/27).
روش هاي اسطوره سازي
آدمي در هر دوره از سير تكاملي خويش ، اسطوره ها وافسانه هاي نويني ساخت كه بي گمان همواره از نيروي خيال ،قهرمانان تازه اي نيافريده است بلكه بين پديده هاي شگفتي كه پيش تر آفريده ،تلفيقي برقرار كرده يا كل روايت هاي كهن راباز سازي كرده است .
هرتركيب جديد از چند راه پديد مي آيد:
1- تكرار ونمونه برداري از صورتهاي مورد پسند کهن: در این صورت جزء و کل و فرد و نوع می تواند در هم ترکیب شود که هر بار بینش و گرایش مردم زمان در شکل گیری اسطوره ی جدید تاثیر دارد زیرا ضرورت و کارکرد تازه ای مورد نظر است. مثلا اسطوره ی نبرد هر مزد و اهریمن به سه صورت جنگ هوشنگ با دیو، فریدون با ضحاک و کیخسرو با افراسیاب تکرار شد. (رک: همان/42- 44)
2 -ادغام چند عنصر اسطوره اي پيشين در يكديگر.
3-ياري گرفتن از عوامل وعناصر اساطيري اقوام ديگر ، به ويژه اقوام همجوار. نیازهای مهاجران جدید، سبب این تغییر، می شد تا در تضاد و عقیدتی بین آنها و اقوام بومی، وحدت حاصل شود. برای مثال مفهوم
Archetype 1-
نفرت انگیز و اهریمنی زال به شخصیتی مورد احترام بدل می شود و این، در نتیجه ی همجواری اقوام سکایی و ایرانی است. (رک:همان /47- 52)
4-سپردن نقش اساسي به عنصر بيگانه اي كه مورد پذيرش قرار مي گرفت . ( رک: همان/52- 53)
5-دگرگوني بنيادي يك اسطوره وروايت وپديده ذهني به گونه اي كه گاه يك پديده ايزدي ديو مي شده يابرعكس آن اتفاق مي افتاده است.در اساطیر یونانی ، ودائی و اوستا خدایان گوناگون در زندگی بشر موثرند اما در شاهنامه اثری از آنها نیست و تنها از خدای واحد سخن می رود زیرا یک اثر ، وقتی جاودانه می ماند که با شرایط فکری و اجتماعی جدید ، هماهنگ شود. حتی نام های اساطیری تغییر کرده و با نام های جدیدی در دوران هخامنشی تطبیق یافته است
(رک :همان /41؛ بهار ، مهرداد ، 1352 /45-47)
تحول تدریجی اسطوره جمشيد
قدمت اسطوره جمشيد به هزارة های قبل از ميلاد مي رسد و شاهد آن سروده هاي ودايي و گاهان اوستاست از این رو سیر تغییر و تطور این اسطوره از آغاز تا عصر اسلامی مورد بررسی قرار می گیرد :
الف - اسطوره آفرينش و مرگ در ودا
وداها قديمي ترين اثر هندي به زبان سانسكريت است كه شامل چهار كتاب مي باشد . قديمي ترين آن ريگ ودا، همرديف گاهان اوستاست
كه در آن ازجم با نام يم1 ياد مي شود و با خواهر دوقلويش يمه 2 نخستين زوج آدمي و نامير است .(چنانچه معنای لغوی «یم» در سانسکریت ، همزاد است . یم در اساطیر هندی پسر خورشید معرفی شده و پدرش دارای نوعی از مرتبه الوهیت است) (رک صفا :1379/442) او اگر چه شاه است اما مقامي همسان با خدايان دارد و به آدميان زندگي دراز مي بخشد. (رک : کریستین سن ، ج 2 ، 1368/289)
و همراه با خداي ورونه3 در معبد پنهاني از سپهر جاي دارد . جم در آسمان به پارسايان، جايگاهي درخشان مي بخشد و اوقات خود را به جشن و سرور با آنان سپري مي كند (همان فصل 14 ، به نقل از کریستین سن/ 292 -294 )اما وقتي پيش تر مي رويم او را باعنوان خداي مرگ مي بينيم اين نام قدري از شكوه و عظمت جمشيد مي كاهد . (همان ، 14 ، به نقل از کریستین سن /294) (وی خدای نگهبان ارواح و یکی از هشت خدای نگهبان جهان است در یکی از دعاهای ریگ ودا به عنوان سلطان مقتدری معرفی شده که برای ارواح نیاکان مردم ، معبر پرشکوهی فراهم ساخته است تا در آنجا از دیدار وارونه - خدای خدایان- و جم مسرور شوند چهره جم را با لباسی قرمز و تنی سبز گون ، با اندامی درخشنده در حالی که تاجی بر سر و چشمانی فروزان دارد ، تصویر کرده اند اسلحه اوگرزی گران است و کمندی پیچان که ارواح مردگان را با آن می گیرد).نکته دیگر وجود سگی در کنار پیکر مردگان در برابر جمشید است که در اساطیر ایرانی هم به آن اشاره شده است. زیرا در اثر نگاه سگ ، اهریمن از جسد می گریزد . البته در اساطیر یونانی نیز«هادس» خدای سرزمین ارواح ، سگی به نام «کربروس» دارد.) (رک : عفیفی ، 1374/488-490)
1-yam
2-yama
3-varona
ب - اسطورة شهرياري و پهلواني درگاهان
درگاهان ، كهن ترين بخش اوستا كه كلام خود زرتشت است تنها يك بار در قطعه اي با معناي مبهم ، از جم ياد مي شود . جمشيد تنها شاه و قهرمان باستاني است كه درگاهان از او نام برده شده است .
(رک : کریستین سن ،ج 2 ،1368/297)
ج - اسطورة تجديد حيات در اوستاي جديد
به جزگاهان ، در اوستاي متأخر در بخش «يسنا» جمشيد پسر و يونگهان 1 معرفي شده است و داراي صفاتي چون يم درخشان*1 ، دارنده رمه خوب ، فره مندترين مردم و داراي نگاهي خورشيدسان مي باشد .ویونگهان نخستين كسي است كه افشرة هوم را تهيه كرد و براي اين كارپسري به او بخشيده شد . هوم نوشابه اي مقدس است كه در هاون ، يعني نيايش صبحگاهي براي ستايش ميترا خداي خورشيد تهيه مي شود . در مدت پادشاهي جمشيد ، مردم و چهارپايان ، ناميرا و آب و گياه و خوردني ها تمام ناشدني بود .
دوران اوعاري از پيري و مرگ و مصون از حسادت ديوزادگان بود . جمشيد با دعا و قرباني براي ايزدان توانست اين خواسته ها را عملي كند . او حتي به ياري اهورامزدا توانست نسل بشر وموجودات را از سرماي سخت مهر كوشان حفظ كند به اين ترتيب كه قصري ساخت نطفه گزيده ترين موجودات در آن حياتي پاك و دوباره را آغاز كنند . (رک : همان / 298 به بعد)
اوستا در بيان مطالب خود از منابعي چون بندهشن ، دينكرد و داتستان دينيك ، مينوي خرد ، گزيده هاي زاداسپرم ، روايات پهلوي ، جاماسپ نامه و غيره استفاده كرده است . (رک : همان / 311-326)
1-vivanghan
د - تغيير اسطورة جمشيد در دورة اسلامي
جمشيد در ادبيات اسلامي مقامي بلند دارد اما مطالبي تازه حول محور اساطير قديم تنيده شده است به نحوي كه جمشيد را بنيان گذار تمدن جديد معرفي مي كند از جمله ساختن ديوار شهر با خشت و گچ و سنگ و بنا نهادن پلي بر دجله ( تاریخ پیامبران و شاهان ، 32-40 به نقل از قندهاری ، فیروزه ، 1384/WWW.SIDIR) يا بناي شهر همدان ( مجمل التواریخ و القصص ، 521 به نقل از همان) ، تيسفون ، اصطخر در فارس ( آفرینش و تاریخ ، 81 به نقل از همان) ، بابل و طوس ( زین الاخبار ، 42 به نقل از همان ) و حتي ساختن گرمابه را به وي منسوب مي كنند ( نوروزنامه ،8 به نقل از همان )
چون جمشيد آتش سوزان را به «ور» برد در دورة بعد برپا دارندة آتش فرنبغ در آتشكدة خوارزم ، معرفي مي شود ( الملل و النحل ، 201 ؛ مروج الذهب ، 604 به نقل از همان ) .
- جمشيد ستوران ، سگان و پرندگان را به «ور» ، هدايت مي كند از اين رو چنين برداشت مي شود
كه زبان آنان را مي داند ( آفرینش و تاریخ ، 89 به نقل از همان ) كه در اين مورد با سليمان سامي همانند است .
- جمشيد كه تخمة بهترين گياهان و خوردني ها را به «ور» مي برد ، در گذر زمان بنيان گذار پزشكي مي شود . ادويه و عطرهاي خوشبو را از گياهان بر مي گيرد ، شراب مي آفريند و ابريشم و كتان مي سازد و مردم را به رشتن و بافتن آن وا مي دارد . ( آفرینش و تاریخ ، 12 به نقل از همان ؛ شاهنامه ، 1385 ،ج 1/31-32 )
- جمشيد سه بار زمين را گستردتا موجودات را در آن جاي دهد . به همين دليل ، بنيان طبقات اجتماعي را به وي نسبت مي دهند . چنانچه ذكر شد در دوران شهرياري جمشيد مردم در كمال آسايش بودند او به مردم پارسا ، جايگاه هايي درخشان در آسمان مي دهد و وقت خود را به برگزاري جشن با آنان مي گذراند از اين رو ، نوروز به جم وابسته مي شود .
( قندهاري، فيروزه،1384/www.sidir)
هـ - اقدامات جمشید در شاهنامه فردوسی
فردوسي با وجود استفاده از منابع قديم ، موافق با نظر دانشمندان دورة اسلامي درباره جمشيد است و اقدامات او در شاهنامه ، به شرح ذیل بیان شده است :
1- ایجاد چهار طبقة اجتماعی موبدان، سپاهیان، کشاورزان، صنعتگران که به ترتیب با نامهای آتورنیان، تیشتاریان، پَسو ییِ، اُهتوَخوشی در شاهنامه از آنها یاد شده است. (رک: شاهنامه/ ج1 ابیات 374-387)
(در این تقسیم بندی ، مطابق طبقات اجتماعی زمان ساسانیان است اما در روایات اوستایی از گروه صنعتگران ، نامی به میان نیامده است) (صفا ، ذبیح الله ، 1352/444)
2- کشف جواهرات (1/395-397) و ساخت عطریات (1/398-399)، ساخت سلاحهای جنگی (1/365-369)، نساجی و خیاطی (1/370-372)، معماری (1/391-394)، پزشکی (1/399)، کشتیرانی (1/401)
3- نوروز : تاج گذاری و استخدام دیوان برای بردن تختِ وی به آسمان. این کار در نوروز انجام شد. مردم پس از تشکیل جامعه مدنی، جمشید را به عنوان پادشاهی محبوب گوهر باران کردند و این رسم از آن روزگار به یادگار ماند: (رک: کزازی، 1385/262-271)
|
چو خورشید تابان میان هوا |
|
نشسته بر او شاه فرمانروا |
|
جهان انجمن شد بر تخت اوی |
|
شگفتی فرومانده از بخت اوی |
|
|
|
|
|
به جمشید بر گوهر افشاندند |
|
مر آن روز را روز نو خواندند |
|
سر سال نو هرمز فَورَدین |
|
بر آسوده از رنج تن دل زکین |
|
(1/406-409) |
| |
|
چنین جشن فرخ از آن روزگار |
|
به ما ماند از خسروان یادگار |
|
(1/411) |
|
|
( در جهان بینی زرتشتی هر ماهی نامی داشت و هر روز هم نامی، نام ماهها در روزها تکرار میشد. هرگاه نام ماه و روز یکی میگشت، جشن میگرفتند. از این رو تعداد اعیاد زرتشتی نسبت به ادیان دیگر بیشتر است.در آن زمان تابستان بزرگ از نوروز یعنی آغاز بهار شروع میشد و زمستان بزرگ از آغاز پاییز (مهر ماه) و دو جشن بزرگ نوروز و مهرگان در این ایام برگزار میشد.جشن نوروز به دو قسمت نوروز عامه و خاصه تقسیم میشد. پنج روز، نوروز عامه بود و یک روز، نوروز خاصه.رسم های نوروز نیز عبارت از بار عام شاهان و اهدای پول و لباس به مردم بود.این جشنها در زمان هخامنشیان پایهگذاری شده است و چهار جشن معروف آن روز نیز مهرگان، تیرگان، فروردینگان و بهمنگان بودند) (رک: رضی، آیین مهر)
(نوروز را در اصل میتوان جشنی آیینی دانست که در پنج روز آخر اسفند و پنج روز اول فروردین، فرهوشیها، یعنی روح مردگان به دیدار زندگان میآیند و مراسم خانه تکانی، جشن و شیرینی و دید و بازدیدهای عید به همین علت برگزار میشود اما جشن نوروز به شکل امروزی موجود نبود)
(رک: کزازی، 1385، ج1/271)
حكيم عمرخيام معتقد است كه آفتاب در هر سيصد و شصت و پنج و يك چهارم شبانه روز به برج حمل باز مي گردد و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن بزرگي به پا ساخت.
( www.Galk.ir )
هفت سين ، سفره اي نمادين
چيدن سفره هفت سين ،كاري نمادين و يادگار آيين زردشتي است مثلاً قرار دادن سه قاب سبزه ، نماد انديشه ، گفتار و كردار نيك است كه پايه جهان بيني زردشتي را تشكيل مي دهد و مايه فراواني در سال نو مي باشد . رنگ سبز ، رنگي ملّي و نماد «امرداد امشا سپند » است. سمنو ، نماد زايش و باروري گياهان توسط«فروهر» هاست . سنجد با بوي خوش و شكوفه هاي معطّر خود نشاني از عشق و دلدادگي است. سماق چاشني بخش زندگي است وسيروسركه با خاصيت ضد عفوني كننده باعث پاكيزگي محيط مي شود. ماهي سرخ نماد «آناهيتا» فرشته آب و با روري است . البته سيب سرخ نيز نماد ديگري از باروري و زايش است . سكه نمادي از«شهريورامشا سپند»مي باشد . كتاب اوستا ، شمعدان ، آينه ، نان ، شير ، پنير ، سبزي ، نقل و شيريني و آجيل نماد فراواني و شادماني است و هدف ازچيدن سفره هفت سين ، ياد آوري بهترين داده هاي اهورايي است .
(همان)
4- ساختن دژ (ورجمکرد یا بهشت زمینی)
روزي دو انجمن آسماني و زميني در ايوانويچ در گذرگاه رود «دائی تیا» برگزار شد كه اولي با حضوراهورا مزدا و ايزدان مينوي و دومي با سرپرستي جمشيد و بهترين مردم تشكيل شد .(رک : صفا ، 1352/433) سپس اهورا مزدا خبر وقوع زمستاني سخت را براي جهان مادي اعلام كرد و براي حفاظت مردم از سرماي « مهركوشان »، ساختن «ور» را به جمشيد توصيه كرد تا با اين كار ، باعث نجات نسل بشر وموجودات ديگر شود .
بدين ترتيب كه او بايد نطفة گزيده ترين آدميان ، چهار پايان ، سگان ، پرندگان ، گياهان ، خوردني هاو آتش هاي سرخ سوزان را به صورت جفت جفت به محلّي از پيش تعيين شده مي برد .
جمشيد براي ساختن ديوار «ور» از گل استفاده كرد . اين محل به سه بخش تقسيم مي شد كه در قسمت پيشين نه پل ، بخش مياني شش پل و بخش پيشين سه پل موجود بود تا بتواند به ترتيب نطفه هزار، ششصد و سيصد انسان را بر روي آن قرار دهد .
وي هر بخشي را با حلقه زرين كه از داده هاي اهورامزدا بود نشان كرد تا روشنايي در باغ انتشاريابدو براي اين كار از نورهاي طبيعي و مصنوعي ( پايدار و نا پايدار ) استفاده كرد آنگاه به برپايي مرغزارها و روان ساختن آب در قصر پرداخت و هم چنين خانه ، انبار ، ديوار محافظ و باروهاي بلندي در آن احداث كرد هر سال در ور مانند يك روز بود و پس از هر چهل سال جفتي از انسان و چهار پايان زاده مي شد تا حياتي طيبه در ورجمكرد ادامه يابد .
مرغ كرشيپتر 1، دين مزدايي را به ور برد و سرور و داور آن مردم ، زرتشت و پسرش اروتتنره 2هستند .
(رک: همان/269 و 309-311؛ كريستين سن ، 1368/303-306 )
(جایگاه ور بنا به نقل اوستا در «ایوانویچ» و بر اساس بندهشن در «میانه پارس» بود که سرزمینی بهشتی و پنهان از دیده عالمیان است و در واقع ، نشانه خاطراتی است که ایرانیان از قدیمترین زادگاه خود داشته اند.
در آثار پهلوی ور در محل « سرووا 3» جای دارد.
1-karsiptar
2-urvatatnar
3-sruva
در ادبیات ، یونانی ، «باغ الیزه » و در ادبیات سانسکریت «باغ خدایان » که در مهابهارات توصیف شده شباهت زیادی به ورجمکرد دارد) (صفا ، 1352/433)
5 - تقاضاي جاودانگي ، سلامتي و جواني براي مردم و پيروزي بر ديوان و ستمگران ؛ جمشيد براي اين كار به درگاه ايزدان دعا مي كند و براي آنان به قرباني مي پردازد خدايان مورد نظر عبارتند از :
«اردويسور آناهيتا» ايزد بانوي آب ، « در واسب » ، ايزد دارندة اسبان تندرست ، ايزد ، «واي» ، يا باد ، «ارت» ، ايزد بانوي نماد توانگري و بخشش (رک: همان/271؛پور داوود ، 2536 ، ج 1 ، آبان يشت، (بندهاي 25-27/245-247و نيز در فروردين يشت ، رام يشت ،ارت يشت )
جمشید بزرگترین پادشاه پیشدادی و دارای بیشترین فرّه ایزدی است. (وی در منیوک خرد و تفسیر پهلوی اوستا ، جزء جاودانگان معرفی شده اما بر اثر خطای خود فنا پذیر شده است)
(رک : صفا ، 1352/443)
او تنها کسی است که قبل از زردشت، رودررو با اهورامزدا سخن میگوید و به وی پیشنهاد پیامبری میشود اما جمشید فقط سرپرستی گیتی را میپذیرد و از اهورامزدا حلقه اي زرين *1، و تازيانه اي زرنشان 2 مي گيرد . -اين دو ابزار در بعضي روايات به ((صور و تازيانه ))ترجمه شده است -در این مدت نسل بشر در کمال سلامتی رو به افزایش بود و جمشید با استفاده از دادههای اهورا، سه بار زمین را گسترش داد تا به اندازة کافی برای مخلوقات وسعت پیدا کند. به اين ترتيب كه با حلقه، زمين را مي چرخاند و با تازيانه (سيخكي) زرنشان زمين را مي سفت تا هر بار یک سوم وسيع تر از قبل مي شد ( كريستن سن ، 1368/301-303 )
1- SURVARAسوورا suwra در فارسی میانه – شاید از ریشه «saV» به معنی صدا کردن باشد. دوهارله آن را «سنج» ولف و بارتولومه آن را «شلاق» و دارمستتر، «شمشیر» معنی کرده اند . از محتوای زاد اسپرم بر می آید که نوعی ابزار آوایی بوده است (قلی زاده ، خسرو ، 1387/177) 2-ASTRA
فرمانروایی وی نهصد سال به طول انجامید و از نظر نمادی نشانة سه کوچ بزرگ آریایی است.
(البته مدت حکومت جمشید در وندیداد» بیش از نهصد سال و در ائوگمدئجا ، بندهشن و مینوگ خرد حدود ششصد سال گزارش شده است ) (صفا ، 1352/443)
سالهای بی مرگی، سلامتی و اطاعت مردم، جمشید را شاد و مغرور ساخت، از این رو خود را در هنر با خداوند برابر فرض کرد و بر اثر این سرکشی، فرّه ایزدی (هاله اثیری، اورا) که همان نور تأیید الهی است از او دور شد و این کار در سه مرحله به صورت پرندهای که از وی دور میشد، انجام گرفت.(این پرنده ، مرغ وارغن 1 است که احتمالا به شکل زاغ یا عقاب بوده است) (همان / 429) «فرّه» به ترتیب به مهر، فریدون و گرشاسب رسید. نحوه گسستن فر در زامياد يشت آمده است . (به طور کلی سه دلیل برای از دست دادن فره ایزدی جمشید ذکر شده است : خوردن گوشت در گاتاها ، دروغ گویی در داستان دینیک و اوستا یشت 9 ، فقره 33 و شاهنامه ، دعوی خدایی بنا به نقل داستان دینیک و شاهنامه )(همان/45)(این موضوع که جم خود را خدا فرض کرده ، اندیشه نسبتا متأخری است ، (قلی زاده ، 1387/178)
(رک: کزازی، 1385، ج1/272-273؛ صفا،ذبیح الله 1379/427 به بعد؛ دایره المعارف فارسی، ج 1، 1381/747؛ لغتنامه دهخدا، ج 5 زیر نظر محمد معین و جعفر شهیدی/ ستون 3/7855؛كريستين سن ،1368/301 تا303 ) .(؛دانشنامه اساطیر جهان ، رکس وارنر/266 ؛ دانشنامه ایران باستان ،ج 5، هاشم رضی 2532 به بعد)
1-VAREGHNA
ماجراي جمشيد و ضحاك
در همان زمان در عربستان پادشاهی بخشنده به نام مرداس میزیست. پسرش «ضحاک» به دستیاری اهریمن پدر را در چاه انداخت و خود پادشاه شد. این شخصیت اسطورهای در «ریگ ودا» به صورت ماری نمادین و اسطورهای با سه سر به نام «داسا» ظاهر میشود که پهلوان هندی به نام «شریتا» او را از پای در میآورد.
اژی داهاکای اوستایی نیز ماری سه سر و شش چشم است که فریدون، پهلوان ایرانی آن را میکشد.
در اسطورههای یونانی نیز پهلوان بزرگ، هراکلس پتیارهای سه سر به نام گرینئووس 1 را از پای در میآورد که میتواند همتای یونانی، «داسا» و «داهاکا» باشد.
شاید اژی داهاکای اوستایی با قوم «داها» که دشمن آریائیان بودند در آمیخته و اسطورة «دهاک» ماردوش را پدید آورده باشد. (رک: کزازی، ج1، 1385/276-277)
( دار مستتر ، اصل افسانه اژدها را مربوط به تجسم عوامل طبیعت می داند و عقیده دارد اژدهای سه پوزه همان اژدهای توفان است که درودا ، رب النوع نور با او در ستیز است و در اوستا ایزد آذر با او مبارزه می کند. داریوش شایگان ، ماریااژدها را قدیم ترین شکل سمبولیک در تمام اساطیر جهان می داند . آگاهی من در نبرد با ناخودآگاه ، که همان اژدها باشد ، پیروز می شود و مبدل به من قهرمان می شود. نظیر همین تشبیه در عرفان وجود دارد و مولوی در تمثیلی آن را به کار گرفته است:
نفست اژدرهاست اوکی مرده است در غم و بی آلتی افسرده است. در مورد شخصیت ضحاک داستانی ، مسلم است که انسانی با صفت ماردوش هرگز وجود خارجی نداشته و مردم بدین وسیله خواسته اند دریایی از درد های خود را در سینه داستان به یادگار گذارند.
1-GERYONEUS
... از سویی ممکن است این مار ها ، تصوری اغراق آمیز از بیماری رشته (پیوک) باشد که به صورت انگلی از پوست بدن آدمی بیرون می آمد و نظامی اشاره ای به آن دارد :
می که فریدون نکند با تو نوش رشته ضحاک برآرد ز دوش)
( رک : سلطانی ، علی ، 1386 / 73-78) به هر حال در شاهنامه اهریمن پس از آلودن دست ضحاک به خون پدر و بر تخت نشاندن او، آشپز وی شد و با تهیة غذاهای گوشتی که خوردن آن در جهان بینی ایران باستان نوعی گناه و تقویت نیروهای اهریمنی است - وی را پروراند، ضحاک از صرف غذاهای لذت بخش خشنود بود و اجازه داد شیطان به نشانة قدردانی شانههای او را ببوسد و همین ، سبب رویش دو مار از کتفهای او شد. اهریمن بار دیگر به
شکل طبیعی درآمد و دستور داد مغز سر انسانها را غذای ماران سازند تا آرام گیرند و هدف او از این پیشنهاد در واقع، نابودی نسل بشر بود.
با دور شدن فرّ ایزدی از جمشید، گمراهی و هرج و مرج در ایران آغاز شد و فرمانروایان محلّی به دنبال یافتن شاهی مقتدر به ضحاک، پیشنهاد فرمانروایی ایران را دادند او نیز به سرعت پذیرفت پس از این واقعه، جمشید پنهان شد و بعد از صد سال توسط یکی از دستیاران اهریمن به نام «سپیتیور1» کشته شد. (که به تصریح بند هشن ، برادر جم و تهمورث بود اما اوستا تهمورث و سپیتور ار برادر جمشید نمی داند) (رک : صفا ، 1352/445) (سپیتور در برخی منابع ، دیوی است که با همراهی ضحاک ، جم را با اره به دو نیم کرد به همین دلیل در زامیاد یشت از او با عنوان پیک اهریمن یاد شده است.(قلی زاده ، 1387/263-264)
1-SPITYURA
(بدین ترتیب جمشید ، دو هزار سال در دوزخ سرنگون بود اما بر اثر توبه و استغفار با وساطت زرتشت گناه او بخشیده شد و دادار او را به برزخ (همستگان ) آورد و پادشاهی آنجا را به او داد)
(رضی ، هاشم ، 1381 / 2536 – 2566؛ قلی زاده ، 1387/263-264 ؛ عفیفی ، 1374 / 488)
ضحاک چهل سال قبل از سرنگونی حکومت هزار سالهاش خواب دید که سه نفر به او حمله کرده و شخص جوانی از بین آنها، وی را به بند میکشد. پس شتاب زده خواب را با اخترشناسان در میان گذاشت و آنها تولّد «فریدون» را به ضحاک خبر دادند. از آن پس ضحاک آرام نداشت و در جستجوی فریدون بود. پدر فریدون، «آبتین» خوراک ماران ضحاک شد. مادرش فرانک، فریدون را به مزرعهداری سپرد تا با گاو خود «برَمایه» فریدون را پرورش دهد. آنگاه به الهام الهی وی را به عارفی ساکن در کوه سپرد. فریدون در شانزده سالگی از ماجرای زندگی خود آگاه شد. از طرفی ضحاک برای آرامش وجدان، استشهاد نامهای تنظیم کرد که مردم و درباریان به عدالت او گواهی دهند. اما کاوه آهنگر به قصر آمد و با فریاد اعتراض، کاغذ را زیر پا له کرد زیرا هیجده پسرش را در راه مارهای ضحاک از دست داده بود. اگر چه ضحاک سعی کرد با برگرداندن پسر کوچک کاوه از او دلجویی کند ولی کاوه بلافاصله پس از خروج از قصر، پیشبند آهنگری خود را بر سر چوبی بست و به صورت پرچم کاویان درآورد و دست به شورش زد. مردم با او متحد شدند و به سوی فریدون رفتند و به رهبری وی از اروندرود گذشتند و قصر ضحاک را تسخیر کردند. در آن زمان ضحاک به هند رفته بود تا خود را در استخر خون بشوید که شاید از این طریق، فال اخترشناساندر موردزوال قدرتش خنثی شود.
فریدون از فرصت استفاده کرد و تخت قدرت را به دست گرفت و همسران ضحاک «ارنواز» و «شهرناز» را -که خود از تبار پادشاهان ایرانی بودند - اختیار کرد. ضحاک به وسیلة وزیر خود «کندرو» از این خبر تلخ آگاه شد. برای مبارزه به کاخ آمد اما فریدون او را دستگیر کرد. در همان لحظه سروش نزد فریدون آمد و به او توصیه کرد که فقط ضحاک را در البرز کوه به بند کِشَد زیرا اگر او را بِکُشد، سال اسطورهای2 * به پایان خواهد رسید در حالی که هنوز زمان آن فرا نرسیده و مرگ ضحاک در آینده به دست گرشاسپ خواهد بود. (رک:ج1/ ب 551-1063؛کزازی، 1384، ج 1/ صص 286-324)
تطابق دوران حکومت جمشید در شاهنامه با تاریخ.
معنای لغوی جم(Yam ) در سانسکریت، امتداد دادن، توسعه یافتن، راه دادن و یمه ( Yama)به معنی راننده ، ارابه ران و ... است . جم دوره ای است که آریائیان در آن به اختراح گردونه یا ارابه دست یافتند و امکان مهاجرت از ایوانویچ ، زیستاگاه نخستین برای آنان فراهم آمد . این موضوع در «وندیداد» تایید شده است که طی آن ایرانیان در پانزده سرزمین دیگر از فلات ایران و هندوستان ، مستقر شدند.
از طرفی کلمه ضحاک از دو بخش اژی (آتش اهریمنی) و دهاک (آفریننده ، صفت فاعلی از «دا» اوستایی) تشکیل شده است که در مجموع به معنای «آفریننده آتش اهریمنی »است و به بند کشیده شدن ضحاک در البرز می تواند کنایه از خاموشی آتشفشان دماوند باشد. نام دیگر ضحاک «بیوراسب» است که از دو قسمت بئوره (بابل) و اسب تشکیل شده است و بر غلبه بیگانگان بابلی دلالت دارد.
(پژوم شریعتی ، نقل از مجموعه مقالات فردوسی /748)
اگر دوران سلطنت جم ، ضحاک و فریدون را از نظر تاریخی بررسی کنیم به نتایج مشابهی با شاهنامه دست پیدا می کنیم:
نام پادشاه اتفاقات مهم زمان حکمرانی مدت پادشاهی
جمشید دوره مهاجرت آریائیان تا استیلای بابلیان 3870 تا 3150 ق . م 5/716 سال
ضحاک دوره سلطه بابلیان 3150 تا 2150 ق . م 1000 سال
فریدون استقلال مجدد ایران ، سه شاخه شدن ایرانیان 2150 تا 1650 ق .م 500 سال
اغلب محققان و مورخان ، مهاجرت آریائیان را به فلات ایران ، هزاره های پنجم تا سوم پیش از میلاد دانسته اند که با برآورد فوق یعنی هزاره چهارم (ق.م) مطابقت دارد. از طرفی زمان کشته شدن جمشید با تشکیل نخستین سلسله دوره تاریخی سومر – اکد(3100 ق . م ) که پایختش بابل بود تطبیق دارد. در همان زمان ، زبان ایلامی (انزانی ) متروک شد و دو واقعه مذکور ، بیانگر استیلای همسایگان جنوب غربی بر ایلام است. ( رک : همان / 755-756)
نتيجه
راز بقاي اساطير، قدرت تطبيق آنها با شرايط فكري و اجتماعي جديد است . اساطير ايران سه مرحله گاهاني – اوستايي/. پهلواني – مانوي /بعد از اسلام را طي كرده اند و شاهنامه در مقايسه با معادل هاي اوستايي ، دچار تحولات زيادي شده است . در اين كتاب اثري از خدايان نيست بلكه از خداي واحد سخن مي رود و به جاي نبرد خدايان و ديوان در اكثر موارد تنها نبرد پهلوانان وجود دارد . (رك : بهار، مهرداد ، 1352/45-47) اسطوره هندي – ايراني جمشيد نيز از عامل {دگرگوني} بركنار نمانده زيرا در ادبيات هندي (ودايي)همرديف خدايان است اما در ادبيات ايراني نقش شاهي ، پهلواني و نمايندگي اهورامزدا را پيدا كرده است تا به اداره جهان و تجديد حيات آن بپردازد و در ادب دوره اسلامي ، پايه گذار تمدن قوم آريايي مي شود . بدين گونه براي پاسداشت اين اسطوره شگفت انگيز ، بهار هر سال با ياد نوروز جمشيد آغاز مي شود .
پي نوشت ها
1 – صفت مشهور جمشید{ Xsaeta}می باشد که برخی آن را ماخوذ از خشی {{ xsey به معنی «شاه» است. اما گروهی این صفت را به «درخشان» ترجمه کرده اند که با روایات ودایی درباره جمشید سازگارتر است زیرابر این باور بودند که نوری از او ساطع می شد. ( رضی ، هاشم ، ج 5 ، 1381/2533-2534)
2- (لازم به توضیح است که سال اسطورهای در عقاید ایران باستان به چهار سه هزاره تقسیم میشود:
1- آفرینش بالقوه و مینوی
2- بندهشن: آغاز آفرینش سرشار از پاکی.
3- گومیچشن: دورة هجوم اهریمن به سرزمین نور و پاکی و آمیخته شدن بدی با آن.
4- ویچارشن (جدایی): آفرینش آلوده به پاکی میگراید. در این زمان، سوشیانت موعود زرتشتی ظهور کرده و دنیا را از آلودگی نجات میدهد. (رک : کزازی ، میر جلال الدین ، مازهای راز)
فهرست منابع و مآخذ
الیاده ، میرچا ، ترجمه جلال ستاری ، 1362 ، چشم انداز های اسطوره ، تهران ، توس
بهار ، مهرداد ، 1352 ،پژوهشی در اساطیر ایران ، تهران ، بنیاد فرهنگ ایران
دانشنامه اساطیر جهان ، رکس وارلر ، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل پور ، 1387 ، ج 2 ، تهران ، اسطوره دانشنامه ایران باستان ، ج 5 ، هاشم رضی ، 1381 ، تهران ، سخن
دایره المعارف فارسی ، ج 1 ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، 1381 ، تهران ، شرکت سهامی کتاب های جیبی
رضی ، هاشم ، 1381 ، آیین مهر ، بهجت
سلطانی گرد فرامرزی ، علی ، 1386 ، رمز هایی از اساطیر ایران در شاهنامه ، چ 1 ، تهران ، مبتکران پیشروان ، شمیسا ، سیروس ،1376 ، انواع ادبی ، تهران ، دانشگاه پیام نور
صفا ، ذبیح الله ، 1352 ، حماسه سرایی در ایران ، چ 3 ، تهران ، امیر کبیر
عفیفی ، رحیم ،1374 ، اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته های پهلوی ، ج 1 ،تهران ، توس
فرهنگ اساطیر و داستان واره ها در ادبیات فارسی ، محمد جعفر یا حقی ، 1352 ، چ 1 ، تهران ، فرهنگ معاصر قلی زاده ، خسرو ، 1387 ، فرهنگ اساطیر ایرانی بر پایه متون پهلوی ، چ 1 ، تهران ،پارسه
کریستین سن ، آرتور ، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار ، 1368 ، نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار ، چ 1 ، تهران ،نشر نو
کزازی ، میر جلال الدین ، 1372 ، رویا ، حماسه ، اسطوره ، تهران ، نشر مرکز
ــــــــــــــــــــــــ ، 1370 ، ماز های راز ، جستار هایی در شاهنامه ، تهران ، نشر مرکز
ــــــــــــــــــــــــ ، 1385 ، نامه باستان ، ج 1 ، تهران ، سمت
لغت نامه دهخدا ، زیر نظر محمد معین و جعفر شهیدی ،ج 5 ،تهران
مختاری ، محمد ، 1369 ،اسطوره زال تبلور تضاد و وحدت در حماسه ملی ، چ 1 ، تهران ، آگه
ــــــــــــــــــــــــ ، حماسه در رمز و راز ملی ، تهران ، توس
منابع اینترنتی
منبع انگلیسی
Abrams , m . h . a glassary of literary terms , holt , rine hartAnd winston lnc . newYork . 2005 . p . 178
مقاله
پژوم شریعتی، پرویز ،1374 « زمان های تاریخی در شاهنامه فردوسی » مجموعه مقالات نمیرم از این پس که من زنده ام ،به کوشش دکتر غلامرضا ستوده ، تهران ،دانشگاه تهران ،صص 343-349