صور انديشه و خيال در قصیده کیش مهر
صور انديشه و خيال در قصیده کیش مهر در کتاب درسی مرضيه برشادی پور – کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی ایمیل :m.barshadipour@yahoo.com پيش کش به روح بلند : استاد راه آشنايم سيد جلال الدين آشتيانی که مرا با کیش مهر آشتی داد. کيش مهر ( زبان وادبيات فارسی – عمومی پيش دانشگاهی ) همـــــی گويم و گفته ام بـــــارها بود کيش من مهـــر دلدارها پرستش به مستی است در کيش مهر برون اند زين جرگه هشيارها به شـادی و آسايش و خواب وخور ندارند کـــــاری دل افگارها کشيدند در کــــــــوی دل دادگان ميان دل و کــــام ، ديـوارها چه فـــــرهادها مــــرده در کوه ها چه حـــلاج ها رفته بر دارها چه دارد جهــــان جز دل و مهر يار مگر تــــوده هايی ز پندار ها ولی راد مـــــردان و وارستــــگان نبازند هــــــرگز به مــردارها مهين مهـــــــرورزان که آزاده اند بريزند از دام جـــان تــــارها به خــــون خــود آغشته و رفته اند چهگلها ی رنگين به جوبارها بهـــاران که شاباش ريزد سپهـــــر به دامان گلشــــــن ز رگبارها کشد رخت ، سبزه به هامون و دشت زند بــــارگه ، گل به گلزارها نگـــــارش دهد گلـــــبن جويبار در آيينــــه ی آب ، رخسارها رود شـــــاخ گل در بر نيلفــــــر برقصد به صد ناز ، گلنـــارها درد پـــــرده ی غنــچه را باد بام هـــــزار آورد نغز گفتـــارها به ياد خـــــــم ابروی گل رخان بکش جام در بزم می خوارها گـــره را ز راز جهــــان باز کن که آسان کنـد باده ، دشوارها جز افسون و افسانه نبود جهــــان که بستند چشـــــم خشايار ها فريب جهــــــان را مخور زينهار که در پای اين گل بود خارها پياپی بکش جام وسرگرم باش بهل گر بگيــــــرند بيــــکارها چکیده : بنای سخن علامه دراین قصیده برتشبیه و استعاره استوار است زیرا او مخیل میاندیشد ، تصویری میبیند و عاطفی بیان میکند . نگاه علامه به جهان هستی نگاهی فراگير است به گونهای که تمام مسايل مادی و معنوی را با بيانی شيرين و محکم وبا بکار گيری استعاره ، تشبيه ، ايهام ، مجاز و ساير صناعات ادبی و بدون تکلف بيان میکند . قصيدهیکيش مهر سراسر عرفان است وواژهها بهگونهای همدیگر را درآغوش گرفتهاند که موسیقی سحرانگیزی را پدید آوردهاند. کلید واژهها : کیشمهر ، تلمیح ، وحدت وجود ، تشخیص و ایهام به نام خداوند مهر آفرين صور انديشه و خيال در کیش مهر من عاشقی از کمال تو آموزم بيت و غزل از جمال تو آموزم " مولانا " مقدمه: يکی از گرايشات فطری آدمی حس زيبـايی دوستی است که دليل پيدايش هنر در عرصهی تاريخ بشری شدهاست . يکی از نمودهای هنر و زيبا يی رادر شعر میتوان جستوجوکرد و مجرای ورود ما به دنيای شعر گذر از تنگنای عشق و محبت است . غالب کسانی که از صافی عشق عبورکردهاند به يک دنيا زيبايی و يک جهــــان مهــــر دستيافتهاند ، عالمـی پيشرودارند سرشار از حسن و ملاحت که همه عکس جمال حضرت حق است . از جملهی ايشان میتوان از مولوی ،سعدی، حافظ ، علامه طباطبايی و... يادکرد که در عشق به وحدت رسيدهاند و با نثار دّر و مرجانی که در گنجينهی ذهن و ضمير خويش داشتهاند ، توانستهاند لباسی چنين زيبا و فاخربرقامت زبان و ادبيات اين ديار بپوشانند ، دّرومرجانی که چشمها را صيقل میدهد ، آشنايان را مینوازد و آز را در بيگانگان برمیانگيزد . دراين مختصر که تقديم حضورتان میدارم قصد بررسی همه جانبه صور انديشه و خيال را در اشعارحکيم فرزانه علامه طباطبايی ندارم که آن بزرگوار در نهايت فصاحت و بلاغت سخن راندهاند . ايشان عالم به علوم ادبی ، شرعی ، اخلاقی، فلسفه و آگاه به دقايق حکمی و حقايق عرفانی بودهاند و استعداد خارق العاده در تلفيق مضامين و آوردن صنايع گوناگون بيانی ايشان را سرآمد عصر خويش ساختهاست . علامــه انســانی است که در فضای عشــــــق وشادمــانی قرارگرفتهاست ؛ سرتاپای چشم وگوش شده ، هوشيار گرديده و به حريـم خاموشــان راه يافتهاست ، اسرار ناگفته را از دفتر چشمان هر رهگذری خط به خط میخواند . در اين قصيده همه ی اجزای عالم به هم مربوط میشوند و صفات انسانی به خود میگيرند . آسمان برعروس گلشن شاباش میريزد ، همه جا پر از سبزه وگل میشود ، بوتهیگل درآيينهی آب خود را میآرايد وبلبل سخن میگويد ، حال آن که چنين امری از منطق عادی ما خارج است . در اين ميان من نيز حکم مسافری غريب را دارم که به سرزمينی نا آشنا پای گذاشتهام و چشماندازی نو در برابرديدگانم گستردهشدهاست ولی با وجوداينگاهی احساس میکنم با تمام غربتیکه هست ، برايم آشناست و گويــی اين سرزمين را قبلاً در خواب و رويا ديدهام وبهآن دل بستهام. بنابراين ، اين مقال را باتمام کم وکاستیاش تقديم حضور میدارم . رشتهی تسبيح اگر بگسست معذورم بدار دستم اندر ساعد ساقی سيمين ساق بود " حافظ " علامه قبل از اين که شاعری بزرگ وتوانا باشد ، متفکری عارف ، حکيمی فرزانه و آگاه به رموز قرآنی و آشنا به مراحل سير و سلوک وکمال بودهاست اما بايد اعترافکرد که توجه خاص اودر بکارگيری صنايع لفظی و معنوی تاحدی است که کمتر بيتی در اشعار او خالی از نقش و نگار صنايع میباشد . نگاه علامه به جهان هستی نگاهی فراگير است به گونهای که تمام مسايل مادی و معنوی را با بيانی شيرين و محکم وبا بکارگيری استعاره ، تشبيه ، ايهام ، مجاز و ساير صناعات ادبی و بدون تکلف بيان میکند . ما در اشعار او با جهانی سرشار از ظرافت و معنا روبروييم. گستردگی معنايي در اشعار اوتابه حدی است که هرکس از ديدگاه خويش مفاهيم ذهنی متناسب با تفکر خود رادرشعرش پيدا میکند و نظری خاص دربارهی او ارائه میدهد . شعر او شعر غنايي از نوع عاشقانه و عارفانه است . شور عشق و حال مستی در کل شعرش جاری و ساری است . علامه در اقليم عشق میزيستهاست و به گنج اناالحق دست يافتهاست ، اودراين اقليم به وحدت رسيدهبود و تکثرها را گردن زدهبود . در اين اقليم تناقضها و تضادها به وحدت میرسند و سر انجام به تجلی حق منجر میشود . در جنت اشعار علامه جويبار عشق روان است و درختان الفاظ آن سايهی معنای حق رابررهگذران خستهدل و تشنهکام وصال میگسترد . قصيدهی کيش مهر سراسر عرفان است که بايد جنبهی فنی شعر را هم به آن افزود . او در اين قصيده عرفان و هنر را درآميخته و شايد بتوانگفت که اين قصيده از عرفان او سرچشمه گرفته و بعد به صورت شعر برزبانش جاری شدهاست ، واژهها بهگونهای همدیگر را درآغوش گرفتهاند که موسیقی سحرانگیزی را پدید آوردهاند. حرارت و سوز فوق العاده ای دارد و خواننده را از خود رهاکرده وبه عالم التهاب و اشتعال نزديک میسازد . علامه با داشتن جهانبينی توحيدی – عرفانی مرد شور و نشاط است بدور از تعصب و کيشگرايي بارها به عاشق بودنش صراحت دارد و مذهب خود را عشق دانستهاست . همیگويم و گفتهام بارها بود کيش من مهر دلدارها اين قصيده با "ﻫ " و " م " که حروفی نرم هستند ، شرو ع میشود و بعدبه سمت حرف " گ " و " د " و" ش " که حروفی درشت هستند ، پيش میرود و آرام آرام از نرمی کلام کاسته میشود زيرا علامه قصد هشدار و تذکر را دارد که بياد داشتهباشيد ، مذهب و آيين من عشق و دلدادگی است . روح زبان موسیقـی است و درواقع موسیقـی گرایشهای روانـی واحساسـی وعاطفـی مارا به دوش واژه میگذارد . ( سیناجهاندیده ، 1379 : 107 ) علامه فریاد میکشد،موسیقیکلام و قافیهی بیت (بارها – دلدارها) نیز این حالت را به خوبی ازنظرصوتی نمایش میدهد وبه اينگونه ذهن مخاطب رابيدارمیسازد . علامهی بزرگوار ما با درد عشق اين قصيده را سرودهاست و عشق را والاتر از عقل دانستهاست وکسانی را که هوشيار و عاقل هستند را از اين جرگه خارج دانستهاست : پرستش به مستی است در کيش مهر بروناند زين جرگه هشيارها علامه يکی از مضامين بلند عرفانی را که " محرم اين هوش جز بی هوش نيست " را با زيبايیهای ادبی چون استعاره و ايهام درآميختهاست . استعاره صورت کوتاه شدهی تشبیه است که در یک کلمه فشرده شدهاست واگر درجای اصلی خود بنشیند و قابل دریافت باشد موجب التذاذ میشود ( هاوکس ترنس ،1380 : 12 ) . در اين بيت هشيارها استعاره از غيرعارفان است و کيش مهر هم ايهام دارد : 1- به آيين مهرورزی و عشق2-اشاره به مکتب مهر پرستی يا ميترائيسم . به شادی و آسايش و خوابوخور ندارند کاری دل افگارها آسايش و خواب وخور کنايه از تن پروری است ، کاری نداشتن نيز کنايه از توجه نکردن و دل افگارها استعاره از عاشقان میباشد . به نظر دکتر وحیدیان کامیار کنایه یکی از برجستهترین ترفندهای زیباآفرینی درشعر است . کنایه نقاشی زبان است وسخن راتاحد تصویر اعتلا میدهد، هم سخن است وهم نقاشی سخن است و دارای مفهومی و احیانا پیامی . ( وحیدیان کامیار ، 1383: 140 ) سینا جهاندیده نیز معتقداست : کنایه هم ارزش شناختی دارد و هم ارزش زبانی ، هم زبان را فربه میکند و هم ادب را.گاهی بیان مستقیم نمیتواند اثرگذارباشد، این است که کنایه بیانی میشود تا خطوط را برجسته کند . ( سینا جهاندیده ، 1379 : 91 ) در بيت بعد در بارهی عشق توضيح بيشتری میدهدکه : کشيدند در کوی دل دادگان ميـــان دل وکام ، ديوارها چه فرهادها مرده در کوهها چه حلاجها رفته بر دارها ديوارکشيدن کنايه از ايجاد مانع کردناست . يعنی در عالم عشق بين عاشق و آرزوها و خواستههايش مانعی ايجادکردهاند و عاشق هميشه ناکام است . " ها " در فرهادها و حلاجها ، نشانهی جمع نيست بلکه نظير ومشابهت را میرساند . فرهاد نماد عشق دنيايی و حلاج نمــاد عشق عرفانی است . شايد اين که علامه فرهاد را در مصراع اول و حلاج را در مصراع دوم آورده اند ، قصد و عمدی در کار بودهاست ، خواستهاند به ما بگويند که عشق از فرش آغاز میشود و به عرش میرسد . در بيت " چه فرهادها مرده درکوهها چه حلاجها رفته بر دارها " علاوه برداشتن صنعت تلميح ، واج آرايی " ه " و 11 بار تکرار آن بيانگر نوعی حسرت و دريغ توام با " آه " است .استفاده از کلمات با هجای بلند و کشيده اندوهی سرد و سنگينی را برفضای کلام تحميل میکند . بخصوص که تکرار صفت تعجبی " چه " بار عاطفی آن را بيشتر میکند وعلاوه برایجادفرصت آوایی و موسیقایی در شعر به القای مفهوم و محتوای کلام نیز کمک میکند. تکراردرزیباشناسی هنرازمسایل اساسی است . کورسوی ستارهها ، بال زدن پرندگان به سبب تکرار وتناوب است که زیباست . صداهای غیر موسیقیایی و نامنظم را که درآن تناوب و تکرار نیست باعث شکنجهی روح میدانند حال آن که صدای قطرات باران که متناوبا تکرار میشود آرامبخش است . ( سیروس شمیسا،1383 :83) ، دکتر شفیعی کدکنی نیز تکرار را از قویترین عوامل تاثیر والقای فکر میداند .( شفیعی کدکنی ، 1384 :99) موسيقی لفظ در اين کلام علامه از آهنگ و طنين خاصی برخوردار است ونه تنها گوش بهصورت طبیعی از ماهیت آوایی و موسیقایی آن لذت میبرد که چشمهای مانوس به متون ادبی نیز به التذاذهنری میرسند. دراین بیت تلمیح نیز که نوعی تداعی است به زیبایی بیت میافزاید . زیرا « تداعی در ادراک ما از زیبایی سهم کلی دارد . » ( نیوتن اریک ،1366 : 159) تلمیح اشاراتی است که ذهن خواننده را به گذشتههای تاریخی ، اساطیری ، فرهنگی و ادبی که بخشی از دانستههای اورا تشکیل میدهد معطوف میدارد ، در این پیدایش و جان گرفتن خاطرات نوعی لذت تداعی ونوعی موسیقی معنوی ایجادمیشود و ذهن خواننده با دوردستها اتصال مییابد . چه دارد جهان جز دل و مهر يار مگر توده هايی ز پندارها بارديگـــر با آوردن استفهام انکـــاری در اين بيت علامه عشق و دلدادگی را اصل و حقيقت هستی معرفی می کند ، که دنيا جز عشق چيزی جز خواب وخيال و تصورات باطل نيست . ولـــی رادمـــردان و وارستگــان نبازند هـــرگز به مــــــــردارها مهين مهــــرورزان که آزادهاند بــريزند از دام جــــــــان تارها به خـــون خود آغشته و رفتهاند چه گل های رنگين به جوبارها مــردارها و تارها استعاره از دنيا و تعلقات آن است . در بيت ميانی درضمن تشبيه زيبای جان به دام ، بزرگترين عاشقان راکسانی معرفی میکند که ازتعلقات دنيوی رها شدهاند و به آزادی رسيدهاند ، اينان کسانی نيستند مگر آنها که در جهاد اکبر به پيروزی دست يافتهاند و مصداق جهان اکبر شدهاند . واما دراين بيت که در حکم بيت تخلص اين قصيده محسوب میشود به اصلیترين ويژگی عشق يعنی خونی بودن آن اشاره دارد . - ترسم کين عشق نه رام در خون غلطاند مرا - گل های رنگين ، استعاره از عاشقان شهيد است که با خون خود راه عشق را رنگين کردهاند . وحدت وجود از بحثهای اساسی عرفان است که در شعر علامه جايگاه خاصی دارد . در شعر علامه جهان باهمهی کثرت و رنگارنگی از حقيقت واحدی سرچشمه میگيرد و به سوی هدف يگانهی خلقت يعنی عشق ودلدادگی پيش میبرد . علامه بانگاهی نافذ به ساختارشگفتانگیز جهان میاندیشدوبه کشف ناشناختههای طبیعت نایل میگردد و اندوختههای ذهن خیالپردازش رابا زبان استعاره ، تشخیص و... بازیبایی تمام بیان میکند . بهاران که شاباش ريزد سپهر به دامان گلشن ز رگبارها از اين بيت به بعد که تنهی اصلی قصيده آغاز میشود ابيات موقوف المعانی نيز هستند . در اين بيت از استعاره و تشخيص استفاده شدهاست . شاباش استعاره از قطرات باران است . شخصيت بخشيدن به بیروح ، نخستين اصلی است که جهانبينی شاعران عرفانی برآن استوارگرديده است . بدين معنی که همهی اجزای عالم به هم مربوط میشوند و صفات انسانی میگيرند . حال که ذهن و ضمير علامه در بهار عشق شکوفا شده و ازشادی و سرور سرمست گشته ، شادی و سرور را به چشم میبيند و به نشاط تمام میگويد که در فصل بهار سبزه در دشت و صحرا میرويد وگل در گلستانها و باغ شکوفا میشود . شکوه باغ در بهاران به همراه باران ، سبزه وگل ، آبی صاف وپاک در جويبارها ديدنی است و از شور و دلدادگی حکايت میکند ، گلبن در آب روشن و صاف نهر خود را میآرايد و غنچهی گل به دست باد دامن میدرد . گويي علامه آن همه شادی و شکوه را به چشم میبيند و آنگاه میسرايد : کشد رخت ، سبزه به هامون و دشت زند بارگه ، گل به گلزارها تشخيص ، مراعات نظير و کنايهی رختکشيدن از کوچکردن به جايي و بارگه زدن از ساکنشدن در جايي ديگر به لطف معنا افزودهاست . علامه دنیای پیرامون خود را شناخته و پیوند میان پدیدهها را کشفکردهاست و با درک عمیقی که از کارکردهنری واژگان و بارمعنایی آنها داشته ، تنها واژهها را در کنارهم نچیده که آنها را درآغوش یکدیگر جای دادهاست و توانسته آنهارا به یک وحدت برساندواین هنر او چیزی نیست جز تجسم اصل " وحدت درعین کثرت وکثرت در عین وحدت " استفاده از صنايع لفظی البته شعر وی را رنگ اديبانه میدهد و آشنايی با لغت و علوم بلاغت وی را در اين کار قدرت بيشتری میبخشد . مراعات نظير در سبزه ، گل ، گلزار ، هامون و دشت لطف و ظرافت کلام را دو چندان میکند . به نظر دکتر وحیدیان کامیـار مراعات نظیر صنعتی است که زیبایی آن جنبهی آرایشـی دارد وبه زیبایی شعر میافزاید. ( وحیدیان کامیار ، 1383: 226 ) علامه با آوردن تشخیصهای زیبا ولطیف ازیک سو حس خداوندگاری خود را متجلی میسازد وازسوی دیگر با نگاه اشراقی خویش درهمهی هستی نظرمیکند . در نظراو عناصر طبيعت نيز از جذبهی عشق و دلدادگی سرمست و لبريز میشوند وبه آرايش خود میپردازند. ا و چه زيبا اين شور وسرمستی را با قدرت و مهارتی خاص درقالب الفاظ بيان میکند : نگارش دهد گلبن جويبار درآيينهی آب ، رخسارها رود شـــاخ گل در برنيلفر برقصد به صد نـاز گلنارها دردپردهی غنچه راباد بام هـــــزار آورد نغز گفتارها اين نگاه عارفانه، علامه را به اوج میبرد ؛ پس با چهارسوی جهان احساس پيوند و خويشی میکند . زبان ايشان دراين ابيات تصويری و نمايشی است ،دراینجاشعرعلامه به تصویر نزدیک میشود وتابلوی زيبايی از گلستان را پيش چشم خواننده تصوير میکند . باردیگر علامه از تکرار در موسیقی شعرش بهره میبرد . این تکرارها در شعر ایشان تشخّص آفرین است نه ملالآور وعلاوه برایجاد ارتباط عاطفی با مخاطب ، باخود تاکیدی راهم به همراه دارد . علامه شعلهی تابناک عشق را در دل انسان نيز روشن میبيند ، پس اورا به شوريدگی فرا میخواند وازاو میخواهد او نيز با ديدن زيباييهای آفرينش و طبيعت ، شراب معرفت و عشق الهی را بنوشد . به ياد خم ابروی گلرخان بکش جام در بزم میخوارها در اين بيت به يکی از رسوم شراب نوشی اشارهشدهاست که به ياد عزيزی شراب مینوشيدند . جام مجاز از شراب وباده است که به علاقهی حال ومحل بکار رفتهاست. علامه باردیگر ذهن خواننده رابه تلاشی مضاعف وامیدارد تا بتواند رابطهی میان لفظ ومعنا را دریابد. دکتر شمیسا درباب مجاز مینویسد : «گویی شاعران، جهان را دوباره به سلیقهی خود نامگذاری میکنند و جانشان هنوزاز میراث ازلی و علم آدم الاسماء کلها روزی خوراست . » ( شمیسا ، 1381: 43 ) بکش در بکش جام ايهام دارد به 1- بنوش جام را 2- پرکن جام را میخوارها نيز استعاره از عارفان و عاشقان سرمست از عشق الهی میباشد. استعاره يا اين همانی که به صورتهای مختلف در شعر علامه ديده میشود بيانگر رسيدن او به وحدت خاصی در کل هستی است و شايد اين مطلب بارعاطفی و شور والتهاب بيت را بالا میبرد . عادیترين انديشهها دربيان ايشان رنگ تازگی میيابد . اين تازگی بيان ، در بعضی موارد نتيجهی يک نوع صنعتگری مخفی است . میخوارها در تناسب با بزم ، جام وشراب نوشی به ياد خم ابروی گل رخی پيوند ميان لفظ ومعنا را به زيبايی تمام مطرح میسازد وخُم راهم به ذهن متبادر میکند. علامه برخلاف حافظ که راز جهان را دست نيافتنی میداند و میگويد : سخن ازمطرب و میگو و راز دهرکمترجو که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معمارا معتقداست که ازآن جاکه معمای هستی هميشه ذهن آدمی را به خود مشغول داشتهاست ، میتوان اين گره کور درهستی را با بادهی عشق وشراب معرفت الهی که اتصالی است با درياهای بيکران علم الهی بازکرد . قطرهی دانش که بخشيدی زپيش متصل گردان به درياهای خويش علامه با تيزبينی و نکتهسنجی باده را سادهترين راه برای حل دشواریها میداند . گـــــــره را ز راز جهـــان باز کن که آســان کند بــاده ، دشوارها گره بازکردن کنايه از حــل مشکل کردن است وايشان در لفافه اشاره به داشتن اختيار آدمی کرده و خواسته بگويد که مشکلی نيست که آسان نشود . بـــاده استعاره از عشق است و همانطور که باده فراموشی میآورد ، عشق نيز دشواریها وموانع راه را آسان میکند . - غم عشق آمد و غمهای دگر پاک ببرد - و به عبارتی ديگر عشق حلال مشکلات است . ايشان عشق را اشتياق به جاودانگی انسان و موجب گسستن زنجيرهای زمان ومکان میداند . ميان آسان و دشوار تضاد وجوددارد و علامه با هوشياری کامل باده را شرط حل اين تضاد دانستهاست. جناس مرکب موجود درگره " را ز راز " جهان بازکن در بالابردن موسيقی شعر تاثير فراوانی دارد . امروزه که شعر از حوزهی باستانی شنیداری به حوزهی دیداری منتقل شدهاست توجه به مقولهی بدیع چشمی ضرور مینماید به این معنی که همخوانی و همشکلی کلمات به لحاظ دیدار هم باعث التذاذ میشود .مهمترین مصداق بدیع چشمی ،تکرارکلمات به لحاظ نوشتار است . (سیروس شمیسا،1383: 84) علامه به این مقوله هم ظاهراً توجه داشته است . علامه بعد از ذکر زيبايیهای جهان و طبيعت ، رندانه و به شکلی ماهرانه بيان میکند که جهان تنها معدن خوبان و کان حسن نيست که تنها نيل به آنها کمال مطلوب باشد ؛ پس به ما هشدار میدهد که جهان اگرچه جلوهگاه خوبی است اما : جز افسون و افسانه نبود جهان که بستنـــد چشــــم خشايارها فريب جهــان را مخور زينهار که در پای اين گل بود خارها تشبيه جهان به افسون و افسانه کلام را قویتر وبُرد آن را بیشتر میکند.( جلیل تجلیل ، 1374 : 46) و چشم بستن خشايار شاه در ارتباط با افسون ونيرنگ میتواند ايهام تناسبی را بسازدکه کنايه از فريب دادن و گمراه کردن باشد.يعنی کار دنيا جز نيرنگ و دروغ نيست وبا همين شيوه قدرتمندانی چون خشايار شاه را فريفتند و به دنيا دلبسته کردند . معنای ديگر بيت اين است که خشايارها چشم از دنيا فروبستند وبا آن همه قدرت و شوکت دراين جهان فريبکار پايدار نماندند . تلميح به پادشاهی خشايار ، زنگ خطری را برای ما به صدا در میآورد که ای انسان ، فريب افسون و نيرنگ جهان را نخور و در بيت بعد نيز باصوت زينهار اين هشدار را دوباره تداعی میکند . دراين بيت گل استعاره از زيبايیها و خوشیها و خارها استعاره از ناخوشیها است . پياپی بکش جام و سرگرم باش بهل گر بگيرند بيکارها صنعت عمدهی اين بيت ايهـام است که آن را از لطف بی مانندی سرشــار میکند . يک بار در " بکش جام " : جام شراب را بنوش يا جام شراب را پرکن. بار ديگر در" سرگرم باش " : مشغول باش يا مست و با نشاط باش ، دیگر اینکه واژهی سر در ارتباط با واژهی باش،معنی سررا به ذهن ترک زبانها متبادر میکند . بارديگر " بگيرند" نيز به اعتباراينکه بيکارها نهاد باشد يا مفعول به معنای خرده بگيرند يا باز خواست کنند ، میآيد . ايهــام نوعی تردستی زيرکانه است که علامه درآن با يک تيـــر دو نشان میزند و يک لفظ را چنان بکار میبرد که خواننده معنی نزديک آن را به خاطر میآورد در حالی که مراد معنی دورتر است وازآنجاکه ایهام دامنهی تفسیر وتاویل را گسترش میدهد به همان اندازه ذهــن خواننده نیز به انبساط ، وسعت وگستردگــی میرسد . پی در پی از شراب عشـــق الهـــی بنوش و خود را سرگرم وپر نشاط کن . بگذار بی خبران از عشق هرچه می خواهند از تو ايراد بگيرند يا اگر روزی خواستند بی خبران از عشق را باز خواست کنند تو جزو آنان نباشی . وزن این شعر فعولن فعولن فعولن فعل وبحرآن متقارب است که این بحر به خاطر کوتاه بودن مصراعها و تکرار سریعتر قافیههاشوروهیجانی را به ذهن خواننده القا میکند . گذشته از جنبهی معنوی شعر که هربیت معنی بیت قبلی را کامل میکند ، وجودقافیههایی مانند دلدارها، هشیارها ، دلافگارهاو... که به مصوت بلند آ ختم میشوند طنطنهای رادرذهن وضمیر شنونده ایجاد میکند و اورابیتاب میسازد ودربرآوردن انتظار علامه درسرودن این قصیده سهم بزرگی دارند.سید حسن حسینی دراین باره مینویسد : « شاعران فحل ، کلمات کلیدی خود را در قافیه قرارمیدهند ، کلمات قافیه از دیگر کلمات بیت تاکید بیشتری دارند . » ( سیدحسن حسینی ، 1383 : 220 ) زمينه های فکری علامه درا ين قصيده بيشتر عشق و دلدادگی ، دعوت به شادی و سرور ، اشاره به بد عهدی ايام و اغتنام وقت است . مخاطب با مطالعهی اشعار علامه به نوعی لذت معنوی دست میيابد . شعری فراگير دارد واز همهی مسايل جهان هستی با بيانی ظريف سخن میگويد و همواره از تظاهر و تزوير دوری میورزد و شعر برايش جنبهی آرمانی دارد ، اشعار او با الهام از تعاليم ناب اسلامی و مفاهيم گران قدرقرآنی سرودهشدهاست و همگی اين اشعار حاوی کنايات و استعارات زيبا و بینظير است . بسامد استفاده از ابزار علم بيان وصنايع بديعی در اين قصيده بالاست . هنر استعاره و تشبيه درآن بسيار قوی است ، مفاهيم معقول و پيچيده به بهترين وجه به محسوس و مادی تبديل میشوند تا بهتر و آسانتر قابل دريافت گردد . عشق و مستی بالاترين بسامد را دراين قصيده دارد و علامه با هنرمندی تمام عشق را با آوردن تعابير جديد و زيبا به تصوير میکشد . درنظر علامه هريک از کلمات ،رمزی از هستی را میگشايد ، ايشان سعی میکند در اين گشايش ورسيدن به حقيقت سهمی هم برای خواننده قايل شود . از مختصات شعری علامه صميميت در لحن است که در اين قصيده به وضوح ديده و احساس میشود . قصيدهی علامه در خواننده ايجاد نشاط و تحرک میکند و سلسله وار بودن کلمات و پيوند آنها بارقهی اميد و تنبه را دردل متجلی مینمايد . ودر نهايت علامه موفق شدهاست نيازهای روحی واحساسی مارا به خوبی بشناسد و آنها را اقناع کند . فرجام سخن : «عشق میوهی تمام فصلهاست ودردسترس همگان قرار دارد . » مادرترزا ( سکالیالئوبو،1376: 54) عشق ومستی نمک کلام غالب شاعران بودهاست واز اين جهت ميان علامه وساير بزرگان چون مولوی و حافظ مواردی از خويشاوندی فکری ديده میشود. اين قصيده بيانگرعشق و اشراقی است که در نفس علامه اتفاق افتادهاست. کيمياگری علامــه چيزی جز هنر ترکيب نيست ، عبارات را در هالهی از کنايه ، تشبيه ، استعاره ،ايهام و... میپيچد تا به تخيل خواننده مجال بدهد که جستوجو کند ، به جولان درآيد و مقداری از معنی را که پوشيده و نهان است ، در يک تلاش ذهنی ، خود بدست آورد واين موجب لذت بيشتر خواهدشد . اشعار علامه بيانگر روحی عارف ، طبعی عاشق ، ذوقی لطيف و علمی سرشار است . شايد بتوانگفت که ايشان در گسترهی اشعار خود همپای مولانا ، سعدی و حافظ گام برداشتهاست . و با اشعار ناب و زيبای خود يک بار ديگــرعشق و دلدادگی را در دفتـــر تاريخ ثبت نمود واين عشق عالمسوزکه شايد بزرگترين هنر اوست ، اورادر سفر به وادی جاودانگی نيز تنها نگذاشت . اشعارعلامه بیشک در تاريخ ادب پارسی ماندگار خواهد ماند ؛ زيرا هم از نظر تفکر انسانی عظمت و تعالی دارد و هم از نظر نوع بيان و استخدام واژگان در سطح بسيار بالايی قراردارد . زبان وانديشهی علامه در مقايسه با استادان شعروادب پيش ازوی به ما نزديکتر است وبه اين سبب سخن اورا بيشتر میپذيريم . آنچه شايستهی تامل بسيار میباشد ، عمق و ژرفای انديشهی بزرگانی چون سنايی ، مولوی ، سعدی ، حافظ و علامه است که هريک دريای پهناوری از اخلاق ، ادب ، فرهنگ ، ايمان و عشق به همراه دارند . و اما سرانجام بايد گفت : يک قصه بيش نيست غم عشق و ين عجب از هرزبان که میشنوم نا مکرر است . " حافظ " منابعی که دراين اندک ، بسيار بهره برده ام : - اریک نیوتن (1366) معنی زیبایی ، ترجمه: پرویزمرزبان ، چ دوم ،تهران:علمی وفرهنگی. - تجلیل جلیل (1374) معانی وبیان ، چ هفتم ، مرکز نشردانشگاهی. - ترنس هاوکس (1380) استعاره ، ترجمه: فرزانه طاهری ،چ دوم ،تهران: مرکز. - جهاندیده سینا (1379) متن درغیاب استعاره ، چ اول ،تهران: چوبک. - حسینی سیدحسن(1383) مشت در نمای درشت ،تهران: سروش. - سکالیالئوبو (1376) بیادریا شویم ،ترجمه : ناهیدایرانژاد ، چ ششم ، تهران:اوحدی. - شميسا سيروس (1381) ، معانی و بيان ،تهران: انتشارات فردوس . -.................... ( 1383 ) نگاهی تازه به بدیع، تهران: نشرمیترا ، ویرایش سوم . - شفعيی کدکنی محمد رضا (1384) موسيقی شعر ،چ هشتم ،تهران: انتشارات آگاه . - وحیدیان کامیار تقی (1383) زبان چگونه شعر میشود؟(مجموعه مقالات) دانشگاه آزاداسلامی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 11:48 توسط هادی اکبر زاده
|