دفتر روشنايي

از ميراث عرفاني بايزيد بسطامي

دكتر هادي اكبرزاده

 

گرد آوردة محمّد بن علي سَهلگي

ترجمة محمّد رضا شفيعي كدكني، انتشارات سخن، چاپ اوّل، 1384.

 

 


■ طيفور بن عيسي ابن سروشان، مشهور به بايزيد بسطامي در يك خانوادة زردشتيِ بسطام كه تازه به اسلام گراييده بودند متولّد شد و جز در موارد اندك همة عمر خود را در بسطام به سر برده، و در همين شهر نيز درگذشت.[1]

اسناد تاريخي، سال تولّد بايزيد  را به طور دقيق مشخّص نكرده است امّا با توجّه به درگذشت وي در سال 234هـ ‌.ق در 73 سالگي مي‌توان نتيجه گرفت كه تولّدش در سال 161 هـ.ق بوده است.

اجزاي پراكندة سخن بايزيد در متون ادبي و عرفاني زبان فارسي و عربي، همه جا به چشم مي‌خورد. با غور در متون عرفاني برجستة زبان فارسي و عربي به ندرت مي‌توان متني را يافت كه در آن حكايت يا سخني از بايزيد نيامده باشد.

■ به دليل اهميّت شگرفي كه بايزيد در عرفان اسلامي و ايراني داشته است يك نسل بعد از بايزيد، عارف نامدار ايراني، جنيد بن محمّد نهاوندي (متوفي 297) كتابي نوشته است و در آن به تفسير شَطَحات بايزيد پرداخته است. گرچه اصل كتاب جنيد، امروز در دست نيست ولي پاره‌هايي از آن را ابونصر سرّاج طوسي (متوفي378) در كتاب اللّمع خويش نقل كرده است كه هم در فهم شطحات بايزيد بسيار كارايي دارد و هم در پژوهشهاي مرتبط با تاريخ هرمنوتيك عرفاني در ايران و اسلام.

كتابُ النّور يكي ديگر از كتابهاي بسيار مهم در شناخت احوال و اقوال بايزيد است. به عبارتي، اين كتاب يكي ديگر از مظاهر تجلّي «حال عالي» در «قالِ درخشان و ممتاز » بايزيد به شمار مي‌آيد.

كتابُ النّور، سراسر پر از گزاره‌هايي است در حوزة الاهيات كه از ذهن و زندگي بايزيد بسطامي برجوشيده و دهان به دهان آن را در طول سالها نقل كرده‌اند تا آنگاه كه يكي از علماي بزرگ قرن پنجم، به نام سَهلَگي آن را تدوين و كتابت نموده است.

استاد دكتر محمّد رضا شفيعي كدكني اخيراَ اين كتاب را با نثري روان و خواندني از عربي به فارسي ترجمه كرده كه از سوي انتشارات سخن با عنوان «دفتر روشنايي» روانه بازار شده است. بنا به يادداشت مترجم، «دفتر روشنايي» محصول جنبي[2] تصحيح كتابُ النّور است كه خود محصول جنبي تصحيح تذكرة الاوليا مي‌باشد.

بايد گفت اگرچه نمي‌توان شرچشمه‌ها و منابعي را كه عطار در نگارش تذكرة الاوليا از آنها بهره‌مند شده است با نظر قطعي معرفي كرد ولي در بررسي سرچشمه‌هاي تذكرة الاوليا به كتابهاي عرفاني بسياري برمي‌خوريم كه گاه عين عبارات آنها را در اين كتاب مي‌بينيم. عطار آنها را خوانده، نكته‌هاي برجستة هر يك را رونويسي كرده و سپس اين پاره‌ها را به مناسبت موضوع هر گفتار باهم پيوسته و از نو نگاشته است. كتاب‌هاي ترجمة رسالة قشيريه، كشف المحجوب. طبقات الصوفيه، صفوة الصفوة از اين نوع است.[3]

مطابق با نظر مترجم كتابُ النّور، اين كتاب يكي از مهمترين منابع عطار در بخش بايزيد تذكرة الاولياست. ما در اين جستار با توجّه به مقدمة با ارزش «دفتر روشنايي» به معرّفي اجمالي كتاب النّور و ترجمة آن (دفتر روشنايي) مي‌پردازيم.

ترجمة كتاب النّور يعني دفتر روشنايي، مشتمل بر يك مقدّمه، ترجمة متن كتاب النّور و يك ضميمه است.

- در مقدمة چهل صفحه‌اي مترجم كه در عرفان، بايزيد و معرفي كتابُ النّور است اين مطالب آمده:

عرفان، نگاه هنري به الاهيّات/ شطح در عرفان و شطح‌هاي بايزيد/ مسألة «معني» در اين «گزاره»‌ها/ عبور به سوي ناممكن از روي پُل ِ زبان/ زبان بايزيد و زبان اين گزاره‌ها/ هويّت تاريخي بايزيد/ جايگاه بايزيد در عرفان ايراني/ بايزيد و شاگردي امام صادقع / سهلگي، مؤلف كتاب النور/ …/ عطار و كتاب النور/ ساختار كتاب النور/ دربارة معراج بايزيد/ …/ دربارة نسخة كتابخانة ظاهريّه/ اسناد كهن دربارة بايزيد/ حدودِ سال تأليف كتاب النّور.

- ترجمة متن كتاب النور كه مترجم آن را دفتر روشنايي ناميده دومين بخش كتاب است كه از صفحة 45 تا 203 كتاب را در برمي‌گيرد.

- درضميمة دفتر روشنايي نيز روايتي ديگر از معراج بايزيد از كتاب القصد الي الله تأليف ابوالقاسم العارف (صص 214-203) آمده است.      

آنچه در زير مي‌آيد اشاره‌اي كوتاه به مقدمة دفتر روشنايي و معرفي اين كتاب است:

■ بنا به گفته دكتر شفيعي كدكني در تصحيح تذكرة الاولياء عطار كه ساليان دراز وقت وي را گرفته است، همواره كوشيده است منابع اصلي عطّار را جستجو كند تا اطمينان حاصل شود كه صورت درست هر عبارت كدام است و در ميان حدود بيست نسخة كهني از تذكرة الاولياء كه اساس پژوهش وي بوده است حق با كدام نسخه يا مجموعه از نسخه‌هاست.[4]

در بخش بايزيد بسطامي تذكرة الاولياء مهمترين منبع عطار، بي‌گمان، كتابُ النّور سَهلَگي بوده است يعني متن عربي همين كتابي كه ترجمة آن را دكتر شفيعي كدكني با عنوان «دفتر روشنايي» در اختيار ما قرار داده است.

مترجم در هنگام مقابلة بخش بايزيد تذكرة الاولياء و كتابُ النّور متوجّه شده است كه استاد عبدالرحمن بدوي، ناشر دانشمند كتابُ النّور، به دلايلي چند از عهدة تصحيح متن برنيامده است و كمتر بخشي از بخشهاي كتابُ النّور چاپ ايشان از خطاهاي عجيب و غلط خوانيهاي مصحّح بركنار مانده است. به همين خاطر مترجم كتابُ النّور ناچار شده به تصحيح مجدد آن بپردازد و با استفاده از نسخة كتابخانة ظاهرية دمشق ـ كه نسخه‌اي است بسيار درست و كهن‌تر از نسخه‌هاي اساس كارِ استاد بدوي و متاسفانه در دسترس آن استاد بزرگ نبوده است ـ كتاب را تصحيح انتقادي كرده كه انشاءالله متن عربي كتابُ النّور با تصحيح جديد توسط مترجم گرانقدر به زودي در بيروت انتشار خواهد يافت. دكتر شفيعي كدكني در هنگام تصحيح متن عربي كتابُ النّور جاي ترجمة اين كتاب را در زبان فارسي، يعني زبان خود بايزيد، خالي ديده است و « يك شب ساعت دو و نيم بعد از نيمة شب از خواب بر خاستم و تصميم گرفتم تا ترجمة اين كتاب را تمام نكنم به هيچ كاري نپردازم و چنين شد. در اندك زماني اين ترجمه سامان يافت و همين است كه هم اكنون در برابر شماست.»[5]

 

■ مؤلف كتابُ النّور، ابوالفضل محمّد بن علي سهلگي بسطامي (379-477) از مشايخ بزرگ تصوف در نيمة دوم قرن پنجم است كه زندگينامه نويسان او همه به مقام او در علم و در تصوف تصريح كرده‌اند و از تأليفاتي كه وي در زمينة معارف صوفيه داشته ياد كرده‌اند. نيز مؤلفاني ازنوع عبدالغافر فارسي(451-529) و ابوسعد سمعاني (506-562) از وي به عنوان «پير صوفيان» و «يگانة روزگار» نام برده‌اند و پايگاه او را در علم و تصوف ستوده‌اند.[6]

سهلگي، زنجيرة گسترده‌اي از مشايخ را در كتابُ النّور نام مي‌برد كه از ايشان روايات مربوط به بايزيد را شنيده است ولي به هيچ واقعه‌اي از وقايع زندگي خود در اين كتاب اشاره نكرده است. تنها از ديدار خويش با ابوسعيد ابو الخير         (357 ـ440 هـ .ق) بر سر خاك بايزيد ياد كرده است آنجا كه مي‌گويد بوسعيد به هنگامي كه بر سر گور بايزيد با وجاهت خاصّ خود حاضر بود به خاك بايزيد اشاره كرد و گفت: «اين پير گفته است كه خداي تعالي گام‌هاي اوليا را نثار زمين قرار داده است، اين حسودان چه مي‌گويند؟» ... (دفتر روشنايي، بند221 و اسرار التوحيد، 1/297)

سال درگذشت سَهلَگي را ابوسعد سمعاني، جمادي الاخر 476 هـ .ق و عبد الغافر فارسي 477 هـ .ق نوشته است.

سهلگي، تاريخ روايات خود را ثبت نكرده است مگر يك مورد كه مي‌گويد در تاريخ شعبان سال چهارصد و نوزده از ابوعبد اللّه محمّد بن عبداللّه شيرازي شنيدم كه گفت ... (دفتر روشنايي، بند 502)

از آثار ديگر سهلگي بجز كتاب النّور تنها از كتاب «فضايل اشعري» نام و نشاني داريم و رافعي قزويني (متوفي 623) در كتاب التدوين، در شرح حال مسعود بن عبد الواحد بن خسرو قهرماني قزويني مي‌گويد كه اين مسعود « كتاب فضايل الشيخ ابي الحسن الاشعري» تاليف ابوالفضل سهلگي را بر علي بن حيدر رزبري، در سال 564 سماع كرده و علي بن حيدر از فقيه حجازي و او از خليل عبد الجبّار و او از شيخ سهلگي اين كتاب را روايت مي‌كرده است. (التدوين، چاپ عطاردي،4/150)

همان طور كه گفته شد تنها موردي كه سهلگي مؤلّف كتابُ النّور به تاريخي از روايات خويش اشاره دارد، شعبان 419هـ‌.ق  است و تصوّر مي‌شود كه او در همين سالها در ذهن خويش سرگرم جمع آوري اسناد مرتبط با بايزيد بوده است. همچين  به ديدارش با ابوسعيد ابوالخير بر سر گور بايزيد كه در بالا بدان اشاره شد ... نمي‌تواند بعد از 425 هـ‌.ق باشد. پس بايد گفت كه سهلگي، كتاب النّور را به اغلب احتمالات در حدود سالهاي 30 ـ 450 هـ‌.ق تأليف كرده است يعني در حدود 50ـ60 سالگي مؤلّف. و جمع آوري نخستين روايات آن، احتمالاً در حدود چهل سالگي او بوده است.

بر روي هم مي‌توان گفت كه كتاب النّور در نيمة اوّل قرن پنجم تأليف شده است.       

■ منقولاتي كه عبد الرحمن سلمي (325 ـ 412 هـ‌.ق) در طبقات الصوفية خويش از بايزيد نقل كرده است تقريباً به تمامي در كتاب النّور ديده مي‌شود و مي‌تواند در تصحيح النّور ياري‌گر ما باشد. همچنين سخنان ديگري كه او از بايزيد در ديگر آثار خويش نقل كرده است. همين ويژگي را دارد آنچه حافظ ابونعيم اصفهاني (متوفي430) در كتاب مشهور خويش حلية الاولياء و طبقات الاصفياء از بايزيد نقل كرده است. اين منقولات هم در تصحيح انتقادي سخنان بايزيد سودمند است و هم در تصحيح نام زنجيرة راويان حكايات و اقوال.

ابونصر سرّاج، علاوه بر اينكه بخشي از شرح جنيد بر شَطَحات بايزيد را در كتاب اللّمع خويش نقل كرده است، مقداري از سخنان ديگر بايزيد را نيز نقل مي‌كند كه از هر جهت در تصحيح كتاب النّور و منقولات از بايزيد ارزش بسيار دارد.

نيز كتابهايي از نوع طبقات الصوفيّة انصاري هروي، البياض و السّواد خواجه علي حسن سيرگاني و ترجمة رونق المجالس و بستان العارفين و رسالة قشيريه و كشف المحجوب هجويري و پند پيران كه قبل از كتاب النّور يا هم عصر با آن تأليف شده‌اند، اطّلاعات پراكندة بسياري در باب احوال و اقوال بايزيد مي‌توان يافت كه يا در تكميل كتاب النّور سودمند است يا در تصحيح انتقادي آن.

■ حكايات و سخنان بايزيد، بيرون از كتاب النّور، خود موضوع پژوهشي جداگانه‌ است كه بايد روزي به سامان رسد و ما بتوانيم مدّعي شويم كه مجموعة ميراث روحي او را به گونه‌اي درست و انتقادي در اختيار داريم. از اين جمله دربارة مقالات و مقامات بايزيد يك رسالة دكتري به زبان انگليسي در دانشگاه كلمبيا در نيويورك فراهم آمده است كه فقط يادآوري آن ضرورت دارد و در باب ارزشي آن در فرصتي ديگر بايد سخن گفت. (دفتر روشنايي، ص42)


■ بر اساس كتاب النّور، در قرن هشتم، يكي از فرزند زادگان ابو الحسن خرقاني به نام احمد بن حسين بن الشيخ الخرقاني كتابي پرداخته است به نام «دستور الجمهور في مناقب سلطان العارفين ابويزيد طيفور» و در اين كتاب بخشي از حكايات و سخنان بايزيد را ـ آميخته به حواشي و افزوده‌هايي، همراه با شواهد شعري و آيات و احاديث و داستانها و اقوالي از ديگران ـ تدوين كرده است. كتاب دستور الجمهور هسته‌هايي از كتاب النّور را همراه با اطّلاعات ديگري در باب بايزيد و بسطام، محفوظ نگه داشته و از اين بابت، هم در شناخت تحوّلات خاندان بايزيد تا قرن هشتم و سرنوشت مزار او و نيز جغرافياي تاريخي بسطام و پيرامون آن، سودمند است و هم در نشان دادن تحولات ذوقي جامعه. در تصحيح  اعلام تاريخي و جغرافيايي كتاب النّور نيز مي‌توان از دستور الجمهور بهره برد. (از اين كتاب سه نسخه تا كنون در جهان شناخته شده. دو نسخه از آن در تاشكند است و يكي در كتابخانة گنج بخش پاكستان. استادان محمّد تقي دانش پژوه و ايرج افشار اين متن را سالهاست آمادة نشر كرده‌اند. اميدواريم هر چه زودتر انتشار يابد.)[7]

■ چنان كه گفته شد بخش احوال و اقوال بايزيد در تذكرة اولياء عطار كه يكي از شيواترين بخشهاي آن كتاب است، از روي همين كتاب النور تدوين شده و عطار در نقل بسياري از عبارات، به گونه‌اي افسونكارانه دست به ترجمه زده است. شايسته‌تر آن بود كه مترجم دانشمند درين گونه موارد ترجمة عطار را مي‌آورد و از ترجمة خود چشم مي‌پوشيد. امّا چنانكه مترجم گرانقدر ذكر مي‌فرمايد به چند دليل از اين كار صرف نظر شده است:

نخست آنكه زبان ترجمه چند گونه مي‌شد. و ديگر اين كه نسخه‌اي كتاب النور كه عطّار در اختيار داشته بسيار قديمي بوده است و ظاهراَ با نسخه‌هاي موجود از كتاب النور اختلاف روايت بسيار داشته. و سوم اينكه عطار غالباَ پس از نقل هر عبارت از گفتار بايزيد تفسيري از خويش افزوده و اين تفسيرها با همة زيبايي و ژرفايي كه دارد چيزي بيرون از متن گفتار بايزيد است. بي‌گمان نسخه‌اي كه عطار از كتاب النور در اختيار داشته بسيار گسترده تر از متن موجود بوده است به همين دليل عباراتي در منقولات عطار وجود دارد كه در متن حاضر ديده نمي شود و شايد بتوان گفت كه عطار جز النور در مقامات بايزيد، كتاب يا كتابهاي ديگري نيز در اختيار داشته است. اگرچه در يك مورد تصريح مي‌كند كه به كتاب النور نظر داشته است: « نقل است كه سهلگي گويد اين حالت قبض بوده است و الّا در روزگار بسط هر كسي فوايد بسيار گرفته‌اند.» ( تذكرة الاوليا، 1/140). و اين سخن عطار اشاره است به آنچه سهلگي در النور مي‌گويد: « من مي‌گويم كه گويي او [محمّدبن يوسف] بايزيد را هنگام قبض او ديده است. اگر او را به روزگار بسط ديده بود، هر آينه شنيده بود آنچه ديگران شنيده‌اند.» (دفتر روشنايي، بند 503)[8]

■ ما نمي دانيم كه اصل سخنان بايزيد يقيناَ به چه زباني بوده است ولي احتمال اين كه او اين سخنان را به پارسي گفته باشد و ديگران به عربي ترجمه كرده باشند بيشتر است. به ويژه كه مخاطبان او همه فارسي زبان بوده اند. امّا گونة فارسي بايزيد بي‌گمان، با فارسي عصر ما و حتي فارسي رسمي موجود در كتابهاي قرن پنجم و ششم تفاوتهايي در عرصه نحو و واژگان و به ويژه حروف اضافه داشته است. آنچه مسلّم است اين است كه زبان بايزيد زبان ناحية قومس(بسطام) بوده است و اين زبان ويژگيهاي نحوي و واژگاني خود را داشته است. نمونه هايي كه از زبان قومس در قرن چهارم و پنجم باقي مانده و در گفتار ابوالحسن خرقاني (هم ولايتي بايزيد متوفي 425) ثبت شده است، با فارسي رسمي همان عصر تفاوتهاي آشكاري دارد و با اينكه كاتبان مقامات خرقاني در آنها دخل و تصرّف بسيار كرده‌اند، هنوز هم ويژگيهاي خود را حفظ كرده است. بنابراين همانطور كه مترجم محترم اشاره مي‌كند خواننده «دفتر روشنايي» چند نكته را همواره بايد پيش چشم داشته باشد:

1- آنچه در متن كتاب عربي النور نقل شده احتمالاَ ترجمة گفتار بايزيد است و همين ترجمة عربي هم در دست كاتبان و نسخه نويسان تغييرات بي‌شماري به خود ديده و بسياري از ابهامات متن عربي نتيجة نقص روايت كاتبان است.

2- از اصل سخن بايزيد كه به عربي ترجمه شده جز يكي دو جمله يا شبه جمله به فارسي چيزي باقي نمانده است.

3- دفتر روشنايي، صورت تغيير شكل يافته سخن‌هاي بايزيد است كه از فارسي كهن قومسي به عربي رفته و بعد از تحريفات و نقص هايي  كه در نسخه‌ها ديده مي شود به فارسي ترجمه شده است.

با همة اين تحولات و دگرگوني‌ها و حتي افتادگي‌ها و نقص‌ها، «دفتر روشنايي» براي دوستداران تجربة عرفاني، ارزشمنديهاي ويژة خود را دارد و به همه خوانندگان اين كتاب توصيه مي‌شود كه آن را از مقولة رمانهاي «دانيل استيل» و يا كتاب «حسن كرد شبستري» تلقي نكنند كه در دو ساعت مي‌توان دويست صفحه آن را خواند و مدّعي شد كه خواندم و چيز مهمّي نداشت.

■ مهم ترين اتفاق فرهنگي در سراسر دورة اسلامي ايران، ظهور پديده‌اي است به نام «عرفان» و در سراسر تاريخ عرفان ايراني اگر دو سه چهرة نادر و استثنايي ظهور كرده باشند يكي از آنها بايزيد بسطامي است و اين كتاب حرفها و حكايات اوست. سرسري از كنار آن نبايد گذشت. مي‌توان آن را به يك سوي نهاد و گفت: «بي فايده است.» ولي اگر قرار باشد كه خوانده شود نوع خواندن آن با خواندن رمانهاي دانيل استيل قدري متفاوت خواهد بود.

 ■ سنّت مؤلفان كتب تصوّف تا حدود قرن پنجم، همواره بر اين بوده است كه در نقل وقايع و نيز روايت اقوال مشايخ، همان اسلوبي را رعايت كنند كه علماي حديث در نقل فرمايشات رسول (ص). بنابراين در نقل هر حكايت يا عبارت، زنجيرة كساني كه آن عبارت را تا عصر مؤلف رسانيده‌اند، محفوظ است. در اين كتاب، در بخشِ اعظم حكايات و روايات زنجيرة ناقلان آنها حفظ شده است و در مواردي كه اين اسلوب رعايت نشده احتمال آن هست كه در نسخة اساس، كه به دست خط مولف بوده است، آن زنجيرة ناقلان ثبت شده باشد و كاتبان قرنهاي بعد بعضي موارد را ننوشته باشند.

همچنين در بسياري از موارد كه اين زنجيره به ظاهر حفظ شده است اگر تحقيق شود، ممكن است نام‌هايي افتاده يا حذف شده باشد يا صورت درست نام‌ها با آنچه در اصل نوشتة مؤلّف بوده است تفاوت داشته باشد. همة اين احتمالات ممكن است. به همين دليل، خوانندة اين ترجمه مجبور است دو يا سه سطر عباراتي را از اين دست كه «فلان گفت، از فلان شنيدم، كه فلان مي‌گفت، در فلان شهر، از فلان كس شنيدم كه .... » بخواند تا به اصل حكايت يا اصل سخن بايزيد برسد. مترجم در مورد حذف اين زنجيرة ناقلان مي‌گويد: «حذف اين زنجيره كار دشواري نبود امّا براي آن كه اصالت متن حفظ شود، و خوانندة فارسي زبان متن كامل كتاب النّور را در اختيار داشته باشد از حذف زنجيرة راويان پرهيز كردم. كساني كه حوصلة عبور از اين زنجيرة نامها را نداشته باشند،. به راحتي مي‌تواندند خود را به اصل حكايت يا متن يا سخن بايزيد برسانند.» [9]

■ يكي از امتيازات دفتر روشنايي اين است كه در آن دو روايت از معراج بايزيد آمده است، يكي در متن دفتر روشنايي يعني كتاب النّور (بند 502) و ديگري درضميمة پاياني كتاب كه فصلي از كتاب القصد الي اللّّه ابوالقاسم عارف             (صص 214 – 203) است. روايت دوم معراج بايزيد كه در پايان دفتر روشنايي نقل شده، يكي از كهن‌ترين روايات معراج بايزيد است و نخستين بار متن عربي و ترجمة انگليسي آن را استاد نيكلسون در مجلّة اسلاميّات چاپ كرده است. هويّت مؤلّف كتاب «القصد الي اللّه» به روشني دانسته نيست. بعضي حدس زده‌اند كه ابوالقاسم العارف، همان ابوالقاسم جنيد بن محمّد، عارف برجسته قرن سوم است كه فصلي از تفسير‌هاي او بر شَطَحات بايزيد را، سرّاج طوسي، در كتاب اللّمع خويش نقل كرده است. امّا استاد نيكلسون يادآور شده است كه در خلال متن كتاب القصد الي اللّه، تاريخ 395 هـ .ق ديده شده است و اين تاريخ با روزگار حيات جنيد (متوفي به سال 297هـ .ق) قابل انطباق نيست. بنابراين بايد به جستجوي مؤلّفي ديگر براي كتاب القصد الي اللّه بود.

■ در متن كتاب النّور چند مورد عبارات تكراري ديده مي‌شود كه مترجم حذف اين موارد تكراري را روا نداشته و خيانت به ساختار كتاب دانسته است. تصميم گيري براي مترجم در اين كه آيا مؤلّف كتاب مرتكب اين تكرار شده يا كاتبان، بسيار دشوار بوده و گاه ترجيح داده در مواردي حدود نيم صفحه تا يك صفحه بر حجم كتاب افزوده شود ولي تركيب اصلي آن محفوظ بماند. گاهي نيز اين تكرارها به دليل تفاوت سلسلة راويان است، مثلاً در عبارت: «انسلخت مِن نفسي كما ينسلخ الحيّةُ من جلدها ثم نظرتُ الي نفسي فاذاً انَا هو» كه عطار ترجمه‌اي آميخته به تفسير از آن ارائه داده و مي‌گويد: «از بايزيدي برون آمدم چون مار از پوست. پس نگه كردم عاشق و معشوق و عشق يكي ديدم كه در عالم توحيد يكي توان بود.» (تذكرة الاوليا / 1/160) در ترجمة دكتر شفيعي (دفتر روشنايي) چنين است: «از خويشتن خويش بيرون آمدم آن گونه كه مار از پوست، پس در خويشتن نظر گردم، خويشتن را او ديدم.» اين عبارت در دو جاي كتاب النّور (بندهاي 130 و 374) تكرار شده است امّا زنجيرة راويان اين قول در هر كدام از موارد متفاوت است. و شايد حكمت اين گونه تكرارها، در همين تفاوت زنجيرة راويان باشد.

نسخة كتابخانة ظاهريه كه ترجمة دفتر روشنايي از آن است. قديمي‌ترين نسخة شناخته شدة كتاب النّور است، كتابت آن به دست يك نفر ايراني و فارسي زبان در لاهيجان در سنة 887 به خط نسخ انجام پذيرفته است. شمارة سطرها متفاوت است و حد ميانگين آن چهارده سطر در هر صفحه است. و اصل كتاب به كتابخانة الاسد در دمشق انتقال يافته است. [10]

متن كتاب النّور را استاد عبد الرحمن بدوي (2004 ـ  1917م) دانشمند ممتاز جهان عرب و يكي از برجسته‌ترين كوشندگان فرهنگ اسلام و ايران در نيمة دوم قرن بيستم، يك بار در 1949 به پيشنهاد استاد لويي ماسينيون، چاپ كرده و نام آن را شَطَحات الصوفيه نهاده است. گويا قصدش اين بوده است كه از اين گونه كتابها، آثار ديگري را نيز تحت عنوان شطحات الصوفيه، منتشر كند امّا به دلايلي كه بر ما معلوم نيست با اينكه استاد بدوي حدود نيم قرن بعد از نشر شطحات الصوفيه در كمال سلامت جسمي و فعّاليّت گستردة فرهنگي بوده است هرگز چيزي بر آن كتاب نيفزوده و حتّي در چاپ هاي بعدي به تصحيح غلط‌ها و افتادگي‌هاي آن هم نپرداخته است. استاد بدوي به هنگام چاپ كتاب النّور، حتّي در باب مؤلّف آن هم شك داشته است و براي او روشن نبوده است كه آيا كتاب النّور تأليف سهلگي است يا نه؟

از روي همين چاپ استاد بدوي، ترجمة فرانسوي كتاب النّور، در سال 1989 با عنوان شطحات نشر يافته است و اين دليل اهميّت كتاب النّور در فرهنگ مدرن اروپايي است.  

 

■ سخن آخر اينكه زندگي‌نامة بايزيد سرشار از افسانه‌ها است. او نيز مانند هر بزرگ ديگري در هاله‌اي از افسانه‌ها زيسته است با اين همه آنچه در دفتر روشنايي آمده است در كنار افسانه‌ها، بخشي از حقيقت تاريخي او را نيز آشكار مي‌كند.

مترجم در مقدّمة دفتر روشنايي دربارة «افسانه‌ها» و «حقيقت‌هاي» زندگي بايزيد مي‌نويسد:

«از آنجا كه خوانندگان اين كتاب، مجموعة «حقايق» زندگي او را همراه با «افسانه‌ها»‌ي پيرامون او در اين كتاب در اختيار دارند، ما به هيچ روي قصد ورود به اين «افسانه‌ها» و «حقيقت‌ها» را نداريم. يعني نمي‌كوشيم كه به طبقه‌بندي حقيقت و افسانه بپردازيم. از ديدگاه ما‌ـ‌كه چشم انداز نگاه جمال شناسانه و هنري به الاهيّات است‌ـ تحقيق در مرز افسانه و حقيقت جزء محالات است؛ زيرا با گزاره‌هايي سر و كار داريم كه براي يك تن مي‌تواند عين «حقيقت» باشد و براي ديگري «افسانة» محض و در شرايط ديگري آنچه براي كسي حقيقت بوده است دوباره تبديل به افسانه شود و همان كسي كه فلان امر را ديروز افسانه مي‌دانست در حالاتي ديگر، آن را حقيقت محض به حساب آورد. اينجا قلمرو «اثبات» و «نفي» نيست. بلكه قلمرو «اقناع» است و بس. يا شما با اين گزاره‌ها اقناع شده‌ايد يا نه. اگر اقناع شده‌ايد «حقيقت» است و اگر اقناع نشده‌ايد «افسانه» است. بر خلاف قلمرو علم كه گزاره‌هاي آن را مي‌توان اثبات كرد، گزاره‌هاي عرفاني، قابل نفي و اثبات نيستند. تنها مي‌توان در برابر آنها اقناع شد يا نشد. «دانستن» در اينجا معنايي جز «دانستن» در قلمرو علم دارد. اگر اقناع شديد دانسته‌ايد و اگر اقناع نشديد، ندانسته‌ايد: هر كه اين كار ندانست در انكار بماند.»[11]

 

پاورقي:



1- دفتر روشنايي، گرد آوردة محمّد بن علي سَهلگي، ترجمة دكتر محمّد رضا شفيعي كدكني، انتشارات سخن، چاپ اوّل، 1384.ص27.

2-  by produc

3- گزيدة تذكرة الاوليا، دكتر محمّد استعلامي، شركت كتاب‌هاي جيبي، تهران، 1370، ص سيزده و چهارده.

4- دفتر روشنايي، همان، ص11.

5- همان، ص11.

6- السياق،76، به نقل از دفتر روشنايي، همان، ص32.

7- دفتر روشنايي، همان، ص41.

8- همان، ص36.

9- همان، ص37.

10- همان، ص40.

11- همان، ص29.