به نام خدا

مقاله‌ی حاضر نگاهي کوتاه دارد به زندگي و آثار چند شاعر و نويسنده برجسته‌ی  زن و بيشتر ناظر است به شاعران و نويسندگان بزرگي که آثاري از آنها در کتابهاي ادبيات فارسي متوسطه و پيش دانشگاهي آمده است . اميد است مورد توجه همکاران محترم واقع گردد.

سيمين دانشور

زندگي‌نامه

دانشور در سال ۱۳۰۰ خورشيدي در شيراز زاده شد. او فرزند محمدعلي دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدير هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصيلات ابتدايي و دبيرستان را در مدرسه انگليسي مهرآيين انجام داد و در امتحان نهايي ديپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس براي ادامه تحصيل در رشته ادبيات فارسي به دانشکده ادبيات دانشگاه تهران رفت. دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ خوشيدي، آغاز به مقاله‌نويسي براي راديو تهران و روزنامه ايران کرد. او از نام مستعار شيرازي بي‌نام استفاده مي‌کرد.

در ۱۳۲۷ مجموعه داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که نخستين مجموعه داستاني است که به قلم زني ايراني چاپ شده‌است. تشويق کننده دانشور در داستان‌نويسي فاطمه سياح، استاد راهنماي وي، و صادق هدايت بودند. او در همين سال، در حالي که در اتوبوس از تهران راهي شيراز بود با جلال آل‌احمد نويسنده و روشنفکر ايراني آشنا شد و دو سال بعد با او ازدواج کرد.در ۱۳۲۸ با مدرک دکتري ادبيات فارسي از دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل شد. عنوان رسالهٔ وي «علم‌الجمال و جمال در ادبيات فارسي تا قرن هفتم» بود (با راهنمايي سياح و بديع‌الزمان فروزانفر).

دانشور در ۱۳۳۱ با دريافت بورس تحصيلي به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زيبايي‌شناسي تحصيل کرد. وي در اين دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نويسي و نزد فيل پريک نمايش‌نامه‌نويسي آموخت. در اين مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگليسي نوشته بود در ايالات متحده چاپ شد.پس از برگشتن به ايران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهاي زيبا به تدريس پرداخت تا اين که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسي و تاريخ هنر شد. اندکي پيش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترين رمان‌هاي معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سيمين دانشور همواره بعنوان يک جريان پيشرو و خالق آثار کم نظير در ادبيات داستاني ايران نامبرده مي‌شود. سيمين دانشور در هجدهم اسفندماه سال ۱۳۹۰ در خانه‌اش در تهران درگذشت.

آثار

مجموعه داستان: آتش خاموش، ارديبهشت ۱۳۲۷، شهري چون بهشت، دي ۱۳۴۰،به کي سلام کنم؟، خرداد ۱۳۵۹

پرنده‌هاي مهاجر، ۱۳۷۶

رمان‌ها: سَووشون معروف‌ترين اثر دانشور تير ۱۳۴۸ از سوي انتشارات خوارزمي و مدت کوتاهي پيش از مرگ جلال آل‌احمد منتشر شد. دربارهٔ اين رمان نقدهاي بسياري منتشر شده‌است. اين رمان به وقايع پس از پادشاهي رضا شاه مي‌پردازد.

جزيرهٔ سرگرداني، ۱۳۷۲، انتشارات خوارزمي ،ساربانْ سرگردان، ۱۳۸۰، انتشارات خوارزمي، کوه سرگردان، انتشارات خوارزمي

ترجمه‌ها: سرباز شکلاتي، نوشته برنارد شاو، ۱۳۲۸،دشمنان، نوشته آنتوان چخوف، ۱۳۲۸،بنال وطن، نوشته آلن پيتون ،داغ ننگ، نوشته ناتانيل هاثورن ،ماه عسل آفتابي (مجموعه داستان)، نوشته ريونوسوکه آکوتاگاوا و...

آثار غيرداستاني: غروب جلال، انتشارات رواق، ۱۳۶۰،شاهکارهاي فرش ايران، راهنماي صنايع ايران ، ذن بوديسم ،مباني استتيک

مرگ

سيمين دانشور پس از يک دوره بيماري آنفلوآنزا، عصر روز ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ برابر با ۸ مارس ۲۰۱۲ درسن ۹۰ سالگي در خانه‌اش در شهر تهران درگذشت. خبرگزاري مهر آدرس محل دفن او را قطعه ۸۸ (هنرمندان)، رديف ۱۵۰، شماره ۳۱ ذکر کرده‌است.

پوران شريعت رضوي

 دوم آذر 1312 سرآغاز يک داستان پرفراز و نشيب است که قهرمانانش هنوز در ذهن و فکر و دل ما زندگي مي کنند و حضور دارند. هنوز 16 سال بيشتر نداشت که برادر بزرگ ترش آذر شريعت رضوي در سال 1332 به شهادت رسيد. تمام کلامش سرشار از خاطرات خوش از برادران بزرگ ترش است. اما مرگ آذر شريعت رضوي اندوهي ماندگار بر دل او نشاند. پس از چند صباحي در رشته زبان فرانسه در دانشسراي مقدماتي تهران مشغول به تحصيل شد. اما پس از تاسيس دانشسراي مقدماتي مشهد، با اصرار پدر به مشهد بازگشت و مجبور به تحصيل در رشته ادبيات شد. در کلاس هاي دانشسراي مشهد براي اولين بار با پسري آشنا شد که مترجم کتاب هاي «ابوذر غفاري» و «اسلام مکتب واسطه» بود و آن کسي نبود جز علي شريعتي. پوران شريعت رضوي از اولين آشنايي اش با علي شريعتي مي گويد؛ يک روز دکتر غلامحسين يوسفي که يکي از استادان ما بود، براي من کتاب مسعود سعدسلمان را به عنوان موضوع تحقيق تعيين کرد. پرسيدم اين کتاب را از کجا مي توانم پيدا کنم. از پشت سر من علي شريعتي آرام گفت؛ «من اين کتاب را دارم، برايتان مي آورم.» و اين دومين دفعه آشنايي پوران و علي شد. پوران از خانواده يي مذهبي و پدرش از خادمان آستان رضوي بود، اما به گفته خودش پدر هرگز به خاطر حجاب به او سختگيري نکرد. زماني که در سال 36 علي شريعتي به همراه پدر و 14 نفر ديگر بازداشت شدند، پس از آزادي همه هم کلاسي ها و برخي از استادان به استقبال او رفتند. بچه هاي کلاس همگي با هم آشنا بودند و با هم درس مي خواندند و کارهاي تحقيقاتي خود را با مشارکت هم انجام         مي دادند.

خانم شريعت رضوي مي گويد: علي با وجودي که شاگرد نامنظمي بود و خيلي تابع مقررات دانشگاه نبود اما تسلطش بر ادبيات و دروس ديگر از هم کلاسي ها بالاتر بود و به همين دليل همه را راهنمايي مي کرد. به خانه ما هم مي آمد و به من در تنظيم کنفرانس ها و مقالاتي که بايد تهيه مي کردم کمک مي کرد. همين روابط زمينه هاي خواستگاري و ازدواج پوران و علي شد. وقتي مساله خواستگاري پيش آمد به تفاوت هاي خانوادگي مان اشاره کردم و گفتم؛ همه برادرانم تحصيل کرده اند، من هم دوست دارم درس بخوانم و کار کنم. علي هم در جواب من بر ضرورت ادامه تحصيل و اهميتي که براي او داشت اشاره کرد. با اين وجود ترديد داشتم.

- پايان نامه شما مربوط به چه موضوعي بود؟

موضوع پايان نامه من عرفان و تصوف حافظ بود و ايشان مي گويند علي هم در تنظيم اين پايان نامه به من کمک زيادي کرد. يکي از همين روزها که اتفاقاً ژاکت سفيدي بر تن داشتم به دانشگاه رفتم. علي يک يادداشت روي پايان نامه من گذاشت و به من داد. يادداشت او اين بود؛ «خانم پوران شريعت رضوي شما را به آن ژاکت سفيدتان قسم که حتماً اين پايان نامه را با دقت از اول تا آخر بخوانيد.»ازدواج ما هم طبيعتاً خيلي با همان انتظاراتي که محيط از او داشت منطبق نبود.

از ايشان سوال شده است که  قبل از ازدواج چه تصوري از زندگي با يک متفکر داشتيد؟

در آغاز تصورم بسيار رويايي بود. مي دانستم که زندگي با يک نويسنده يا آدم سياسي پستي و بلندي دارد. اما آن چيزي که براي من قابل پيش بيني نبود، اين بود که همه زندگي خصوصي مان تحت الشعاع دغدغه هاي فکري و آرمان هاي او قرار گيرد. زندگي خانوادگي در اين 19 سال زندگي مشترک حاشيه بود و نه متن. اتفاق بود و نه متداول. البته اتفاقاتي بود پر از حکايت و همدلي و مهرباني.

 

- پس از چه مدتي راهي پاريس شديد؟

پس از 5/1 سال بعد از ازدواج علي به دليل اينکه شاگرد اول شده بود، بورس تحصيلي گرفت و ما به پاريس رفتيم.

بعد از پنج سال اقامت درسمان که تمام شد با سه فرزندمان به ايران بازگشتيم و البته مي دانيد که سر مرز دستگير شد و باقي قضايا تا بالاخره در مشهد مستقر شديم. او پس از يک سال ونيم، تدريس در دانشگاه را شروع کرد و من هم تدريس در دبيرستان را.

در پاسخ به اين سوال که - کتاب طرحي از يک زندگي را با چه هدفي نوشتيد؟ مي گويند :

هميشه به اين فکر بودم که از طريق نوشتن خاطراتم وجوهي از زندگي علي را که براي مخاطب جوان ناآشنا بود روشن کنم.

استقبالي که از اين کتاب شد به دليل پاسخ هايي بود که به اين پرسش ها داده شد. اين کتاب به چاپ يازدهم رسيد.

زيب النسا مخفي

 دختر شاهم و ليكن رو به فقر آورده ام                 زيب و زينت بس همينم نام من زيب النساست

زيب النسا بيگم معروف به مخفي يكي از زنان شاعر و معروف زبان و ادب و فارسي دري است. او در سال 1048 هجري قمري در هندوستان به دنيا آمد. اورنگ زيب از پادشاهان بزرگ سلسله گورگانيه هند است.مخفي آموزشهاي نخستين را محضر بانو حافظه مريم فرا گرفت و قرآن كريم را حفظ كرد. سپس نزد ملا سيد اشرف مازندراني به آموزش ادبيات دري ، عربي و تمرين خط پرداخت و نگارش انواع خط فارسي دري را به وجه نيكو فراگرفت. زيب النسا در بيست ويك سالگي به شعر گويي آغاز كرد و وازه «مخفي» را بعنوان تخلص شعري خود گزيد ، او در قصر خويش كتابخانه بزرگي داشت و آن را در دسترس علاقه مندان قرار ميداد . او همواره علما و شعرا را با دادن جوايز تشويق ميكرد كه به همت و حمايت وي كتب متعددي از سوي دانشمندان علوم ، انشا و تإليف شده است.

مخفي با دشواري هاي فراواني روبرو شد. چنانكه شعر گفتن را از پدرش پنهان ميكرد و مدتي هم مورد سرزنش او قرار ميگرفت. مخفي در قفس طلائي دربار با سرايش شعر تسلي خاطر مي نمود و حتي تا پايان عمر مجرد زند گي نمود و هرگز همسري به خود انتخاب نكرد. مخفي شاعر مديحه سرا و نهايت هوشمند وبا استعداد بود. در مشاعره‌ها و بديهه‌گويي از ديگران پيشي مي‌گرفت. چنانكه روزي خادمه اش آيينه نفيسي را نزد او مي آورد كه اتفاقاً آيينه بر زمين مي افتد ميشكند و مي‌گويد: « از قضا آيينه  چيني شكست».

 زيب النسا فورا جواب مي‌دهد: «خوب شد اسباب خود بيني شكست».

مخفي در اشعار خويش از شعراي متعددي پيروي نموده ، ولي از همه به حافظ تمايل و گرايش بيشتر نشان داده است. او در اشعار خود به داستانهاي عاشقانه (ليلي و مجنون) و (فرهاد و شيرين)اشاره هاي مكرر داشته واز داستان (يوسف و زليخا) بار ها در اشعار خود ياد كرده است ، اشعار مخفي بيشتر جنبه عاشقانه داشته و گاهي هم رنگ عارفانه  به خود گرفته است.مجموع اشعار او به بيش از 4000 هزار بيت ميرسد كه در قالب هاي مخفي شعر ارائه شده است. او در سن 65 سالگي در شاه جهان آباد (دهلي) وفات كرده است.

فاطمه راکعي

فاطمه راکعي، شاعر و استاد دانشگاه، سال 1333 در زنجان به دنيا آمد. او داراي ليسانس مترجمي زبان و دکتراي زبان‌شناسي است و برخي کتاب‌هاي او عبارتند از: "سفر سوختن"، "آواز گل سنگ"، "مادرانه‌ها"، "آوا و معنا در شعر نيما" و ... او همچنين سمت‌هاي مختلفي داشته که از جمله آنها مي‌توان به معاونت پژوهشي دانشگاه الزهرا، رييس گروه‌هاي ادبيات انگليسي دانشگاه ‌الزهرا، نماينده مجلس ششم و نايب رئيس گروه‌هاي ادبيات انگليسي دانشگاه‌الزهرا، نماينده مجلس ششم و نايب رئيس کميسيون فرهنگي، مديرعامل انجمن شاعران ايران و رئيس هيات مديره دفتر شعر جوان اشاره کرد.

خانم راکعي در مصاحبه اي که با ايشان انجام مي شود مي گويند  ! من سرودن شعر را از 5 سالگي آغاز کردم و دليل آن را اينگونه ذکر مي کنند که :

در همان سنين که به دليل فوت پدربزرگ و بي‌تابي‌هاي مادرم، با مفهوم مرگ آشنا شدم و تازه فهميده بودم مرگ يعني چه، که در خط نوشتن افتادم و عميقاً درباره اينکه اگر روزي عزيزانم بميرند چه مي‌شود و چه حالي پيدا مي‌کنم، فکر مي‌کردم. عواطف عميقي که به والدينم داشتم و ترس از اينکه روزي آنها را از دست بدهم، مرا به اين سمت سوق داد.

شعر هميشه با من بود. مفهوم مرگ هم همين‌طور. در دوره دبيرستان شعر "از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود" مولانا تأثير عميقي روي من داشت و در دوره ما، مقطع راهنمايي وجود نداشت و من از روي قطعات ادبي موجود در کتاب‌هاي دوره دبستان، براي خودم مي‌نوشتم و آنها را تکرار مي‌کردم. نوشته‌هاي عاطفي را خيلي دوست داشتم، ولي از وقتي آن شعر مولانا را دوره دبيرستان خواندم و با چراغ‌هاي عميق و هستي شناسانه‌اي که مطرح مي‌کند، آشنا شدم، فکر کردم چقدر دريافت اين حقيقت مهم است و بزرگان ادبيات ما چه تلاشي براي رسيدن به پاسخ سؤال‌هاي عميق بشري داشته‌اند.

من با مولوي خواني وارد شعر خواني عرفاني و فلسفي شدم. شايد بشود گفت با شعر موزون و کلاسيک. البته شعرهاي شاملو و فروغ و نيما را هم خيلي دوست داشتم. با اينکه خودم در زمينه شعر نو نيمايي کار مي‌کردم، ولي هيچ وقت سبک شعر برايم جدي نبود جز اينکه بتوانم دردهايم را در شعر بيان کنم و براي پدرم که فرهنگي بود، بخوانم.

و در ادامه  مي گويند که : من سال‌هاست معلم و استاد دانشگاه هستم و پدرم هم معلم بود. در ضمن هيچ وقت به کار هنري به عنوان شغل نگاه نمي‌کنم. به نظرم بهتر است هنر وسيله ارتزاق نباشد تا هنرمند استقلال خودش را حفظ کند و بتواند هميشه صادقانه حرفش را بزند و طوري نباشد که اگر فلان حرف را بزند، او را بيکار کنند. اگر چه از طريق شعر مي‌توان متعهد بود مسوولانه رفتار کرد ولي هنوز معتقدم نويسندگان و شاعران نقش‌هاي بزرگي را در جهان ايفا کرده‌اند و در کشور ما هم مي‌تواند چنين باشد، يک نويسنده متعهد مي‌تواند در جامعه بسيار اثرگذار باشد.

زهرا کيا

زهرا کيا (۱۲۹۴ - ۶ اسفند ۱۳۶۹)، پژوهشگر، نويسنده و مترجم زبان و ادبيات فارسي و همسر دکتر پرويز ناتل خانلري بود.

زهرا کيا در سال ۱۲۹۴ شمسي در تهران متولد شد. پدرش هادي کيانوري نوه شيخ فضل‌الله نوري و مادرش عصمت الحاجيه بروجردي بودند. زهرا کيا تحصيلات ابتدائي را در مدرسه ناموس انجام داد که مهمترين مدرسه دخترانه آن زمان بود و خيلي از کساني که به آن مدرسه راه يافتند از زنان تحصيل کرده ايران گرديدند. زهرا کيا که از شاگردان برجسته مدرسه ناموس بود به دانشسراي‌ عالي راه يافت و سپس وارد دانشکده ادبيات شد و در سال ۱۳۱۸ در دوره دکتري ادبيات پذيرفته شد و با پرويز خانلري همدرس بود. زهرا کيا از نخستين بانواني است که در داخل کشور درجه دکتري ادبيات گرفت و رساله دکتري خود را تحت عنوان «سبک ادبي کتاب‌هاي تاريخي ايران» زير نظر ملک‌الشعراي بهار به اتمام رسانيدکه با درجه خوب از تصويب گذرانيده و سپس به تدريس در مدارس کشور پرداخت؛ و دبير ادبيات دبيرستان نوربخش شد که از مهم‌ترين مدارس دخترانه کشور بود. دکتر زهرا خانلري با گذرانيدن امتحان دانشياري به تدريس در دانشگاه پرداخت و به مقام استادي دانشگاه رسيد و ساليان دراز در دانشگاه تدريس مي‌کرد. پرويز خانلري در سال ۱۳۲۰ هنگامي که در دانشکده ادبيات به تحصيل پرداخته بود با زهرا کيا از خانواده‌هاي سرشناس نور مازندران آشنا شد و اين آشنايي به ازدواج رسيد. خانلري در اين باره چنين نوشته‌است : "ضمن تحصيل در دوره دکتري زبان و ادبيات فارسي با دختري که هم درسم بود آشنا شدم که او را آراسته به صفاتي ديدم که من مي‌خواستم و مي‌پسنديدم و ارتباط ما به همسري کشيد. همسرم در طي زندگي از هر جهت يار و غمخوار من بود، چنانکه اکنون نيز هست. او هم مانند من با کتاب سر و کار داشت و نويسنده بود و چند کتاب مهم ادبي تاليف کرده‌است. اگر آسايشي در طي عمر داشته‌ام مديون مهرباني‌هاي اوست. او بود که مرا به تاليف بعضي از آثارم وا داشت و همه عمر شکر گذار او هستم". زهرا خانلري از پيشگامان فعاليت‌هاي زنان در ايران بود و طي نوشته‌ها و گفته‌هاي خود چنين يادآور شده‌است : "فکر ترقي و تساوي زن و مرد بايد در تمام شئون اجتماعي و سياسي و حقوقي واقتصادي عادي جاري اين کشور باشد" . "زن ايراني بهيچوجه کم استعداد تر از زنان ديگر کشورها نيست. تنها علت عقب ماندگي اش، عقب ماندگي اجتماع و استبداد حکومت است. زيرا زن ايراني از عهده هر کاري بر مي‌آيد".

وي در روز ۶ اسفند ۱۳۶۹ شش ماه پس از درگذشت همسرش پرويز خانلري از دنيا رفت.

طاهره صفار زاده

طاهره صفار زاده شاعر ، نويسنده ، محقق و مترجم قرآن در 27 آبان 1315 در سيرجان به دنيا آمد . وي در 6 سالگي تجويد ، قرائت و حفظ قرآن را در مکتب خانه محل زندگي خود آموخت و تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در کرمان گذراند. صفار زاده نخستين شعرش را در سيزده سالگي سرود . و اولين جايزه شعر را که يک جلد ديوان جامي بود در چهارم دبيرستان به پيشنهاد دکتر باستاني پاريزي که آن زمان از دبيران دبيرستان بهمنيار بود از رئيس آموزش و پرورش استان دريافت کرد.

تحصيلات دانشگاهي صفار زاده در رشته زبان و ادبيات انگليسي است . وي مدتي به عنوان مترجم متون فني در شرکت نفت کارکرد و به دنبال يک سخنراني در اردوي تابستاني فرزندان  کارگران مجبور به ترک کار شد .  صفار زاده براي ادامه تحصيل به انگلستان و سپس آمريکا رفت و  در دانشگاه آيوا ، هم در گروه نويسندگان بين المللي پذيرفته شد و هم به کسب درجه MFA نايل آمد. (MFA درجه اي مستقل است که به نويسندگان و هنرمنداني که داوطلب تدريس در دانشگاه باشند اعطا مي شود و نويسندگان به جاي محفوظات و تاريخ ادبيات به آموختن و نقد به صورت تئوري و عملي و... مي پردازند. )

صفار زاده پس از تحصيلات در خارج از کشور در سال 1349 به استخدام دانشگاه ملي (شهيد بهشتي ) درآمد و کارهاي بسيار ي در نقد علمي ترجمه انجام داد. سپس به دليل انتشار مقالات و اشعاري که از آنها بوي انقلاب گري به مشام ماموران نظام شاهنشاهي مي رسيد از دانشگاه اخراج شد .  در سالهاي منتهي به انقلاب اسلامي ، به کمک نويسندگان متعهد کشور به تاسيس مرکزي به نام «کانون فرهنگي نهضت اسلامي»  اقدام نمود که پس از انقلاب حوزه هنري به نحوي از دل  اين کانون برآمد . وي پس از پيروزي انقلاب از سوي همکاران خود در دانشگاه  شهيد بهشتي به عنوان رئيس دانشگاه و نيز رئيس دانشکده ادبيات انتخاب شد . همزمان با سرپرستي دانشکده ادبيات «طرح بارآموزي دبيران » را به اجرا درآورد  که از طرحهاي ضروري براي برطرف ساختن نقاط ضعف آموزشهاي پيش از دانشگاه است. پس از انقلاب به سرپرستي صفارزاده براي نخستين بار براي کليه رشته هاي عملي دانشگاهها کتاب به زبانهاي انگليسي ، فرانسه ، آلماني و روسي تأليف شد.

دکتر صفارزاده در سال 1371 از سوي وزارت علوم و آموزش عالي ، استاد نمونه اعلام شد و در سال 1380 پس از انتشار « ترجمه قرآن کريم » به انتظار عنوان  خادم القرآن نايل شد .

در مارس 2006 همزمان با برپايي جشن روز جهاني زن از سوي سازمان نويسندگان آفريقا و آسيا به عنوان شاعر مبارز، زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزيده شد . از طاهره صفارزاده تاکنون علاوه بر مقالات و مصاحبه هاي علمي و اجتماعي بيش از چهارده مجموعه شعر و ده کتاب ترجمه يا نقد ترجمه در زمينه هاي ادبيات ، علوم ، علوم قرآني و حديث منتشر شده و گزيده سروده هاي او به زبانهاي گوناگون جهان ترجمه شده است .

طاهره صفار زاده در چهارم آبان 1387 دار فاني را وداع گفت .

پروين اعتصامي

پروين اعتصامي در  25 اسفند سال 1285 شمسي در تبريز ازمادري آذربايجاني و پدري در اصل  آشتياني به دنيا آمد.. به سال 1291 پدرش اعتصام الملک از تبريز به تهران آمد . پدر پروين يکي از نويسندگان و دانشمندان بزرگ عصر خويش بود و مادر پروين از خاندان فتوحي تبريزي است خانمي مدبر ، صبور ، خانه دار و عفيف بود پروين تحصيلات ابتدايي را در يکي از مدارس تهران به پايان رسانيد و دستور زبان فارسي و قواعد ادب عرب نزد پدر آموخت .

از سن شش سالگي در محافل ادبي پدرش که با حضور دانشمنداني چون سيد نصر اله تقوي و ملک الشعراء بهار و محمد هاشم ميرزا افسر و بسياري از ادباي ديگر تشکيل مي يافت شرکت مي کرد.

استعداد شگرف شاعرانه اش از همان دوران کودکي خود نمايي مي کرد به طوري که در سن هشت سالگي شعري به سبک انوري سرود . تحصيلات متوسطه اش را در مدرسه دخترانه آمريکايي تهران به پايان رسانيد . زبان و ادبيات انگليسي را دقيق و عميق ياد گرفته و دو سال در مدرسه اي که درس مي خواند ، ادبيات فارسي و انگليسي را تدريس مي کرد.

پروين در تيرماه سال 1313 با پسر عموي پدر خود که از افسران شهرباني کرمانشاه بود ازدواج کرد. پس از دو ماه طلاق گرفت و به خانه پدر بازگشت و از ماجراي اين جدايي با کسي حرفي نزد به طوري که برادر پروين ابوالفتح اعتصامي مي نويسد

«چون اخلاق نظامي گري با روحيه لطيف و آزاد پروين مغايرت داشت و پروين از خانه اي که هرگز مشروب و ترياک به آن راه نيافته بود ، پس از ازدواج ناگهان به خانه اي وارد شد که يک دم از مشروب و دود و دم ترياک خالي نبود او را مجبور به جدايي کرد» . پروين همچنان کار ادبي خود را دنبال کرد و ديوان شعرش را که پدر تا آن تاريخ اجازه طبع و نشر نداده بود ( چون  معتقد بود اگر قبل از ازدواج ديوان شعر دخترش چاپ شود مردم کوته نظر آن را تبليغات براي شوهر يابي خواهند گذاشت.) در سال 1314 به چاپ رسانيد .

پروين در همه جا دل و جان با دردمندان دارد ، غصه هاي آماس کرده مردمش را از زبان نخ و سوزن ، توانا و ناتوان ، عدس و ماش، سير و پياز ، اميد و نوميدي و هزاران مسئله ديگر به طرزي قابل لمس نقاشي مي کرد. استعداد هنري پروين بي اندازه حاصلخيز است . تصوراتش بالهاي بلند پروازي دارد . با رواني و سهولتي سحر انگيز در زبان شعري حرف مي زند .

پروين شاعري هنرمند است ، شاعري است که تنها به انجام قواعد مقرر و دستور عروض و حفظ موازين در شعر قناعت نکرده است ! وظيفه يک شاعر را بعنوان معمار روح و فکر انجام داده است .

ديوان پروين با احساسات ، آمال و اميدهاي بشري پي ريزي شده است و صدها تعبير گوناگون و کنايه هاي مختلف در اين ديوان پراکنده است . قصائدش حکيمانه است ، معهذا هيچ جا در تعبيرات و تأويلات خشک متوسل نشده است .  پروين يکي از شعراي دقيق زبان فارسي است که در انواع شش گانه شعر تمام تناسب هاي شعري و معنوي را رعايت کرده است نظم موسيقي در اشعار پروين هيچگاه بر هم نخورده است . عرفان منشاء اصلي طرز تفکر ايدآليستي اوست .

اگر عرفان عقيده کلي و يکپارچه اين ديوان هم نباشد ، قصائد اين ديوان بدون استثناء حاوي اين طرز تفکر است . 

پروين پاک طينت ، پاک عقيده ، پاکدامن ، خوشخو ، خوشرفتار ، نسبت بدوستان مهربان ، در مقام دوستي متواضع ، و در طنين حقيقت و محبت پايدار بود. او چنانکه شيوه اغلب عقلاست ، کمتر سخن مي گفت و بيشتر فکر مي کرد و در معاشرت ، سادگي و متانت را از دست نمي داد . هيچگاه از فضايل ادبي و اخلاقي خود سخني به ميان نمي آورد و همين سادگي و سکوت پروين ، گاهي کوته نظران را در فضيلت ادبي و اخلاقي او شبهه مي انداخت . روي هم رفته ، پروين مظهر کمال و اخلاق بود. او همچون  فرشته پاک بدنيا آمد و پاک از دنيا رفت .

پروين در شانزدهم فرودين ماه 1320 در سن 34 سالگي به مرض حصبه درگذشت و آرامگاه او در قم زيارتگاه عاشقان ادب پارسي است

اين قطعه را براي سنگ  مزار خود سروده است .

اينکه خاک سيهش بالين است
گرچه جز تلخي از ايام نديد
صاحب آن همه گفتار امروز
دوستان به که زوي ياد کنند
خاک در ديده بسي جانفرسات
بيند اين بستر و عبرت گيرد
هر که باشي و به هر جا برسي
آدمي هرچه توانگر باشد
اندرآنجا که قضا حمله کند
زادن و کشتن و پنهان کردن
خرم آن کس که در اين محنت گاه

 

اختر چرخ ادب پروين است
هر چه خواهي سخنش شيرين است
سائل فاتحه و ياسين است
دل بي دوست دل غمگين است
سنگ بر سينه بسي سنگين است
هر که را چشم حقيقت بين است
آخرين منزل هستي اين است
چون بدين نقطه رسد مسکين است
چاره تسليم و ادب تمکين است
دهر را رسم و ره ديرين است
خاطري را سبب تسکين است

رابعه قزداري

حالا ديگر هزار سال و اندي از زمان رابعه ي  قزداري مي گذرد . زني شورمند و مستعد از ديار بلخ که به گواهي سندهاي موجود در تمامي تذکره ها وتاريخ هاي ادبيات عنوان نخستين زن پارسي سراي را دارد . اما او که به دوره ي ساماني ، در خانواده ي اميري عرب تبار کعب نام ، در آبادي کوچکي ، در دوردست قندهار پاي به عرصه ي زندگي کشيد و به دليل هوش وافر و استعداد درخشان ذاتي و ميل به دانش پژوهي ، در زماني کوتاه «در نظم تازي قاد و در شعر فارسي به غايت ماهر شد ». به راستي که بود ، از کدامين ريشه سر برآورد ؟! چه سان باليد ؟!

رابعه در «حسن و جمال و فضل و کمال» در خطه ي خود بي دليل بود . پس از چهار سده سکون و سکوت در ادبيات پارسي ، رابعه به راستي نخستين زن شاعري بود که قدرت خود را در نظم پارسي و تازي نشان داد و در امتداد زندگاني مرفه و آسوده ي خويش «جز آن پيوسته عشق باختي و شاهد بازي کردي» و پردازش به دقايق شعر وادب مشغولي ديگري نداشت و سرانجام هم در سوداي عشق برده اي بکتاش نام ، از بندگان پدرش، جان خود را فدا کرد و به جرم دلسپاري و دوستداري به دست برادر  تاريک انديشش حارت به مرگي دلخراش از پاي درآمد. اگر چه با نگاهي گذرا و سطحي ، مي توان زندگاني رابعه و فرجام انديشه سوز کارش را در اجتماعي که زنان را دختران شيطان شمار مي کرد ، غم نامه ي زني دانشدار و سخن آور از شرق دانست که چون برخي ديگر از هم نوعانش محکوم به قربان شدن در مسلخ عشق بود ، اما مهم تر از چگونگي مرگ او ، انديشيدن به چگونگي بالستن او در محيطي اين چنين و باريک نگري در پيشينه اي است که در توالي تکرار روي به رشد خود ، شرايط انتشار دهان به دهان و تذکره به تذکره ي آثار او را آماده ساخته است .

نبوغ شعري رابعه در محيط بسته ي زيست گاهش به هيچ وجه نمي تواند بدون پشتواني ديرنده فوران کرده باشد و بدان سان که زبان دري با گويش هاي گونه گون خود، تا به آن دوره از پيشينه اي دور و بلند بهره داشت و زمان هايي از تحول و تطور را پشت سر گذاشته بود ، شعر زنانه نيز نمي توانست بدون سابقه باشد و بي ترديد زنان پارسي زبان ديگري که مرده ريگ آناهيتا ، چيستا ، دئنا ، پارندي و ديگر نمادهاي مادينه ي باستاني را با خود حمل مي کردند خيلي دورتر از رابعه به شعر روي آورده و سراييدن سخنان موزون را آغاز گرفته بودند و اگر از آن ها نه نامي هست و نه نشاني تنها به دليل تاريک انديشي و جمود فکري جامعه ي مرد سالار و ستم ها و درشت نمايي هاي آن ، در جهت کوچک شماري و خوار داشت زنان به ويژه زناني بود که سوداي همآوردي با مردان را در سر مي پخته و مس خواسته اند دوش به دوش مردان ، گوي سخن را در ميدان ادب به بازي بگيرند.

زنان شهر آشوب و پرشورايراني که دختران ناهيد غزل ساز و بر بط نواز بودند خيلي پيش تر از  دختر کعب شعر پارسي را بنياني نو گذاشته و به زبان ديرينه ي خود سخن آوده بودند و بي شک از کشش ها و کوشش هاي اين زنان پر شور بود که سرانجام رابعه جسارت بلند کردن صداي خود را يافت و با گرفتن فرا نام نخستين  زن پارسي گوي راه را اگر چه به اندک براي سخن سرايان زني که از پي او در جاده هاي پر ماز تاريخ مونث هويدا مي شدند ، صاف کرد . نگاهي به سرنوشت دردناک رابعه ، زني از مردان پيش ، که در صنايع شعري و علم عروض به چنان درجه اي از استادي رسيد که توانست با ابتکار شعر دو زبانه «ملمع» ، به گستردگي نظم پارسي افزوده و در اين صنعت پيشگام سعدي گران مايه گردد نشانگر اين معنا مي شود که او به اساني از اين راه نگذشت و عمري را در وحشت از تهاجم مدعياني که بي گمان از قطب هاي مثبت جامعه و از جنس مذکر بودند گذرانيد و به عاقبت هم جان خود را به فرمان يکي از آنان واگذاشت .

در اين روال با غور در تاريخچه ي زندگاني رابعه چنان که به ثبت رسيده است ذهن پويا در چنگه ي پرسشي ديگر گرفتار مي آيد که داستان عشق اين شهر آشوب ذوق مند به همانسان که شيخ عطار در الهي نامه آورده ، درون مايه از حقيقت دارد و او به راستي در اين وسوسه ي جان نواز چنان از دست رفته و بي خويشتن شد که سرانجام به فرمان برادر تنگ انديش و غيرت مند ، رگ هايش زده شد و در حمامي گرم و در بسته در ميان «خون و عشق و آتش و اشک ، جان شيرين را به جانان سپرد»

يا اين که اين جامعه را نيز مدعيان مذکري که تاب رويارويي با درخشش هاي ادبيانه اي او را نداشتند از سر رشک بر قامتش دوخته وبراي ثبت به کاتبان مردي سپردند که بنابر طبيعت نرينه ي خود ازمغلوبيت جنس مخالف لذت مي بردند و مي کوشيدند تا مگر با تاکيد بر پستي معشوق رابعه که برده = غلام آورده شده، اندکي از شکوه شاعري وعظمت جان سپاري او را در راه عشق ، آن هم عشقي عارفانه بکاهند !

و شگفتا که او،جان بازي در اين راه را خود پيشگويي کرده و نيک مي دانسته است که از آن دامگه هرگز رهايي نخواهد داشت.

کاشک تنم بازيافتي خبر دل
کاشک من از تو برستمي به سلامت

 

کاشک دلم بازيافتي خبر تن
آه فسوسا، کجا توانم رستن؟

 

 

 

منابع

1.     ماهنامه ي زمانه ، شماره 18 و 19 ، آبان و آذر 90،

2.     شرح حال شاعران ايران ، اکبر مرتضي پور ، انتشارات عطار ، چاپ هفتم ، 1384

3.     نيمه هاي ناتمام ، پوران فرخ زاد ، چاپ اول ، 1380